عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٥ - فرق خوف و خشيت
خداوندا! با تو سخن بگويم؟ هرگونه راه پيوستگى را به روى خود بسته مىبينم، معاصى و گناهانم زبانم را بسته و لال نموده است.
با ديگران سخن بگويم؟ لابد زشتى سيرت، نهان خود را مخفى ساخته، از نيكىها و زيباييهاى خود سخن خواهد گفت، در اين موقع است كه قيافه هولناكم كثيفتر و زشتتر خواهد شد؛ زيرا به آن زشتى و پليدى خود، دورويى و رياكارى را هم اضافه خواهم نمود.
با كه سخن بگويم؟ با جهان طبيعت كه خاموش و بدون جنجال تسليم قوانين است؟ آن موجودى كه خود را در مقابل قانونگزار ازل و ابد تسليم نموده است چه سنخيتى با من متمرد دارد كه حتى در راه تمايلاتم به مبارزه با خود نيز حاضر نشدهام؟!
اى خداى عزيز و مهربانم! ديگر كسى نمانده است كه اين موجود گمگشته با او به گفتگو نشنيده چگونه در عين زشتى و پليدى راه فرارى را كه مىجويد پيدا كند؟
فقط يك تكيهگاه باقى مانده است، آن هم كرم وجود بىنهايت توست. چه قدر خوب بود كه به زبان آوردن الفاظ نيازى نداشتم، تا مفاهيم آن الفاظ بيشتر شرمندهام ننمايد[١].
آرى، اين است نظر سالكان راه و توجه بيداران سير الى الله كه با همه آثار بندگى از حضرت حق، خود را در برابر عظمت او چيزى حساب نمىكنند، تا آثارى بر آنان بار شود و به خاطر اين آگاهى و شعور زياد است كه هرچه پيش مىروند و به مقام قرب آن جناب نزديك مىگردند، به لا شيئى خود بيشتر رسيده و خشيت سنگينترى سراپاى آنان را احاطه مىكند، اينان به همينگونه سير خود را ادامه
[١] -نيايش حسين: ٥٤.