قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٥ - ٢ زمان حادثه اصحاب كهف
آن دو فرستاده به مكه بازگشتند و گفتند: «اى گروه قريش، چيزى آوردهايم كه كار ميان شما و محمد را يكسره مىكند.» سپس آنچه را بر آنان گذشته بود، بازگفتند و پساز آن نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و از او پرسيدند. پيامبر مهلت خواست تا وحى نازل شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله دو هفته منتظر ماند تا آنكه آيات مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين و آيه روح- كه مىگويد: روح از امر پروردگار است، اما حقيقتش را مشخص نكرده- نازل شد.[١]
توصيفىكه در روايت ابن اسحاق آمده است (روزگاران نخست)، به روشنى بر اين مسئله دلالت مىكند كه سرگذشت آن جوانمردان، سرگذشتى كهن است كه به روزگاران نخست و چه بسا پيش از روزگار موسى و بنى اسرائيل باز مىگردد. اين ماجرا در ميان اديان گذشته، زبان بهزبان گشت تا به اديان پس از آن، از جمله يهود رسيد. شايد از نشانههاى دينداران و دينآوران، شناخت اين داستانهاى مذهبى بوده است كه در آن، صبر وشكيبايى دربرابر سختىها و ناملايمات و مقاومت در برابر شرك و الحاد به تصوير كشيده شده است.
پس اين داستان، حكايت پيروزى حق بر باطل و چيرهشدن صلح و دوستى بر ستم و سركشى در هر زمان است؛ چنان كه قرآن در بيان اين سنت الهى (پيروزى حق) مىفرمايد: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»[٢].
بنابراين شايد اين داستان نمادى كهن از پيروزى توحيد بر شرك و نشانهاى تابنده و جاويد در امتداد آيين روشن و هميشه زنده الهى بوده است.
[١] . مجمع البيان، ج ٦، ص ٤٥١ و ٤٥٢.
[٢] . انبياء، ١٨:« بلكه حق را بر باطل فرو مىافكنيم، پس آن را در هم مىشكند و ناگاه، آن نابود مىگردد.»