قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٨ - دگرانديشهاى نوپيدا
الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ»[١] آمده است:
«رباخواران هنگام برانگيخته شدن از قبرها، همانند شخصى هستند كه شيطان او را دچار ديوانگى و صرع كرده است." تخبّط شيطان" از گمانهاى عرب آن روز بود. آنها مىپنداشتند كه شيطان خِرد شخصى را مختل مىكند و او ديوانه مىشود." خبط" يعنى نامتعادل و كژ راه رفتن؛ همان گونه كه ناقه شبكور راه مىپيمايد؛ بنابراين قرآن به باور عربها اشاره كرده است.
" مسّ" يعنى جنون و" رجل مسوس" يعنى ديوانه. اين نيز از گمانهاى عرب بود كه جن با كسى تماس پيدا مىكند و عقلش را آشفته مىكند.
تعبير" جُنّ الرّجل" نيز يعنى شخص جنزده شده است. عربها درباره جن و پرى، قصهها و حكايتهاى شگفتى دارند و اگر كسى اين امور را انكار كند، گويا چيزهايى را كه آنها با چشم خود ديدهاند، انكار كرده است.»[٢]
استاد خلف اللَّه مىافزايد:
قرآن براى از ميان بردن عقيده گذشته مشركان، طبق همين شيوه ادبى رفتار مىكند. اين نخستين گردنه دشوار در پيمودن راه دعوت اسلام به شمار مىآيد؛ زيرا براى مشركان اين فرصت را فراهم مىكند تا ادعا كنند كه محمد صلى الله عليه و آله از كاهنان است و اين پريان هستند كه او را از غيب آگاه مىكنند، نه وحى آسمانى.
قرآن آرام آرام و با شيوههاى گوناگون، با اين انديشه مبارزه كرد.
نخست مىگويد كه جنيان به گوش مىنشستند، اما سرانجام ستارگان آنان
[١] . بقره، ٢٧٥:« كسانى كه ربا مىخورند، بر نمىخيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، آشفته سرش كرده باشد.»
[٢] . الكشاف، ج ١، ص ٣٢٠.