قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩٨ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
فرقى نكرد. موسى آنان را اميدوار كرد كه دشمنشان نابود خواهد شد و از اين تنگنا رهايىخواهند يافت و در سرزمين موعود به حاكميت خواهند رسيد.[١]
فرعون خواست براى حفظ آيين قومش، موسى را ازميان بردارد، پس خداى او را به مبارزه طلبيد، اما موسى از شرّ اين متكبر خودسر به خدا پناه آورد. خداوند نيز پناهگاه او شد[٢] و به فرعون و سپاهيانش طعم مرگ را چشاند: «فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ»[٣]. موسى با قوم خود از سرزمين مصر راهىِ سرزمين فلسطين شد. خداوند مىفرمايد: «وَ لَقَدْ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى»[٤].
آيا اين رهسپارى به دستور فرعون وپس از رسيدن بلاهاى نه گانه به او وقومش بود؟ در تورات آمده است: اين كار بنابر اجازه خود فرعون براى خروج از مصر بود تا از عذابهايى كه گريبانگير قومش مىشد، رهايى يابد. در باب دوازده سفر خروج آمده است:
واقع شد كه در نصف شب، خداوند همه نخست زادگان زمين مصر را از نخست زاده فرعون كه بر تخت نشسته بود تا نخست زاده اسيرى كه در زندان بود و همه نخست زادههاى بهايم را زد و در آن شب، فرعون و همه بندگانش و جميع مصريان برخاستند و نعره عظيمى در مصر برپا شد؛
[١] .« أُوذِينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ»( اعراف، ١٢٩).
[٢] .« وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسى وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسادَ. وَ قالَ مُوسى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ»( غافر، ٢٦ و ٢٧).
[٣] . طه، ٧٨:« پس فرعون با لشكريانش آنها را دنبال كرد و از دريا آنچه آنان را فرو پوشانيد، فرو پوشانيد.»
[٤] . طه، ٧٧:« و در حقيقت، به موسى وحى كرديم كه بندگانم را شبانه ببر و راهى خشك در دريا براى آنان بازكن كه نه از فرا رسيدن دشمن بترسى و نه از غرق شدن بيمناك باشى.»