قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٤ - ٦ بازگويى الطاف حق بر پيامبران
بيشترى با اوضاع و احوال مردمان معاصر ظهور اسلام داشت؛ از اين رو رابطه نزديكى ميان گذشته تاريخى يهود و رفتار عرب وجود داشت.
از نكتههاى مهم در تكرار داستان حضرت موسى عليه السلام، تفاوت روح كلى آن در سورههاى مكى با سورههاى مدنى است. در سورههاى مكى سمت و سوى داستان، مبارزه و گفتوگوهاى موسى عليه السلام با فرعون و اطرافيان اوست و رابطه بنى اسرائيل باموسى عليه السلام مطرح نمىشود؛ مگر در دو مورد كه درباره انحرافهاى اعتقادى آنان است، اما در سورههاى مدنى، بيشتر رابطه موسى عليه السلام و بنى اسرائيل و مشكلات اجتماعى و سياسى آنان حكايت مىشود.
اين نكته بيانگر آن است كه تكرار داستان در سورههاى مكى براى كمك به پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان در رويارويى با مشركان و تقويت روحيه آنان بوده است. البته هدف قرآن، تنها به رابطه پيامبر صلى الله عليه و آله و ستمگران زمان او محدود نمىشود، بلكه در هر دوره تاريخى، ممكن است مؤمنان با ستمگران و صاحبان زر و زور، در شرايط دشوارى رويارو شوند؛ چراكه تاريخ هميشه در حال تكرار است.
سمت وسوى داستان ديگر پيامبران، مانند نوح و ابراهيم عليهما السلام نيز با توجه به فضاى حاكم بر دعوت اسلامى و شرايط پيش روى مسلمانان، در مكه و مدينه تفاوت دارد.
از ديدگاه ادبى نيز هر تكرار قصه در قرآن، همراه با نكتهها و ظرافتهاى متناسب با زمان وشرايط نزول است. اين مسئله نمودى از اعجاز بيانى قرآن و بلاغت برتر آن است؛ زيرا نشان دهنده توان بالاى قرآن در گزارش يك داستان به گونههاى مختلف است كه هر بار به شيوهاى شگفت، حكايت مىشود؛ به گونهاى كه شنونده از شنيدن دوباره و چندباره آن دلزده نمىشود و هر بار در آن، تازگى و