قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨ - پيش گفتار
نقاط مهم و كليدى تكيه مىشود. در بيشتر موارد نيز، هنگام نقل داستان، حقايق و موضوعهاى اعتقادى، اخلاقى، سنتهاى حاكم بر جهان يا قوانين شرعى ذكر مىشود.
اين ويژگى و ديگر ويژگىهاى داستانسرايى در قرآن- كه توجه خاصى را مىطلبد- سبب مىشود كه قصه در قرآن، يك كار مستقل هنرى با ويژگىهاى خاصش، تلقى نگردد؛ زيرا قرآن كتاب هدايت است و هنر را در همان راستا به كار مىگيرد، از اين رو تنها به بخشهايى اهتمام مىورزد كه در برآوردن اين هدف هدايتى، مؤثر باشد و به آنچه به اين غرض مربوط نمىشود، اهميتى نمىدهد.
نكته ديگر اينكه سبك قرآن، سبكى گفتارى است نه نوشتارى؛ بنابراين التزامى ندارد كه همه بخشهاى يك داستان را با جزئيات آن و به صورت منظم و منسجم بيان كند؛ آن گونه كه شأن يك نوشتار است، از اين رو در بازگو كردن داستانها ترتيب زمانى و بخشهاى يك حادثه را آن گونه كه رخ داده است، مراعات نمىكند، بلكه از يك حادثه به حادثهاى ديگر منتقل مىشود و سمند سخن را آن گونه مىراند كه مقام اقتضا مىكند.
بنابراين قرآن در بيان يك رخداد، شيوه خاص خود را دنبال مىكند و همانند ديگر موضوعها، آميخته سخن مىگويد و به مناسبت، مفاهيم گوناگون را با هم مىآميزد. بدين ترتيب، شيوه قرآن با شيوههاى مرسوم در تدوين كتابها، كاملًا تفاوت دارد؛ چرا كه ساختار قرآن، گفتارى و خطابى است و از قيد و بندهاى اسلوب نوشتارى رهاست. قرآن حقايق جهان هستى، معارف اعتقادى، احكام شرعى، موعظه و ارشاد و بيم و اميد، همه را باهم مىآميزد و از عاطفه و احساس و عقل و ادراك، به يك اندازه بهره مىگيرد.
قرآن به همين شيوه، گاه برخى از موضوعها و مفاهيم را در قالبهاى گوناگون و