قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٧ - سد بزرگ مأرب
|
من قبله بلقيس كانت عمّتي |
حتّى تقضّى ملكها بالهدهد[١] |
|
بيرونى اين نظر را ترجيح داده و آن را توجيهپذيرترين قول مىداند؛ زيرا در القاب پادشاهان يمن، «ذو» وجود داشت؛ مانند ذوالمنار، ذوالأذعار، ذوالشناتر، ذونؤاس، ذوجدن و ذويزن. خبرهايى كه از وى حكايت شده نيز بسيار شبيه عبارتهاى قرآن است.[٢]
شمر يرعش مذكور، نخستين پادشاه حمير از طبقه دوم است كه ميان سالهاى ٢٧٥ تا ٣٠٠ ميلادى سلطنت كرد. اسعد ابوكرب هفتمينِ اين پادشاهان از همين طبقه، ميان سالهاى ٣٨٥ تا ٤٢٠ ميلادى بود.[٣]
گويا بيرونى در اينمسئله دچار اشتباه شده است؛ زيرا كسى كه اسعد ابوكرب به وى افتخار مىكند، دومين پادشاه حمير از اين طبقه است كه نامش «صعب» و ملقّب به ذوالقرنين است و فرمانروايى سبأ، ريدان و حضرموت از ٣٠٠ تا ٣٢٠ ميلادى بهدست وى بوده است. عربهاى پيشين در شعرها و خطبههايشان به او مباهات مىكردند؛ از جمله در خطبه معروف قُسّبنساعِده ايادى[٤] آمده است:
يا معشر أياد! أين الصعب ذوالقرنين، مَلِكَ الخافقين، و أذلّ الثّقلين و
[١] . لفظ ابيات با آنچه پيشتر ياد كرديم، اختلافاتى دارد، اما صحيح، همان عباراتى است كه در آنجا آورديم.
پيش از من، ذوالقرنين وجود داشت. او فرمانرواى با ايمانى بود كه در زمين مقام والايى يافت؛ بدون آنكه كسى او را تحت فرمان خويش درآورد. به شرق و غرب عالم رسيد؛ در حالى كه راههاى مملكت را از سرورى بزرگوار پرسوجو مىكرد. هنگام غروب مشاهده كرد كه خورشيد در چشمهاى گلآلود و سيه فام نهان مىشود. پيش از وى، بلقيس عمه من بود تا آنكه حكومتش با هدهد پايان يافت.
[٢] . الآثار الباقية عن القرون الخالية، ص ٤٧ و ٤٨. همچنين بنگريد به: البداية والنهاية، ج ٢، ص ١٠٥.
[٣] . العرب قبل الاسلام، ص ١٤٣.
[٤] . وى خطيبى جاهلى بود كه حدود سال ٦٠٠ ميلادى در گذشت و در بلاغت و خوش بيانى، ضرب المثل بود. گفته مىشود كه وى از مسيحيان نجران بود و در بازار عكاظ به موعظه قومش مىپرداخت.