قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٨ - تمدن بشر در روزگار ذوالقرنين
سنگىاى كه در اين مكان از مشهد مرغاب وجود داشته، از ميان رفته است و نقشى كه گويا، نقش كورش بوده، فرسوده شده است. در نزديكى اين بنا، ساختمان سنگى عظيمى، در شش پله وجود دارد كه امروزه، مرقد مادر سليمان ناميده مىشود و به اعتقاد پژوهندگان، آرامگاه كورش است. همچنين در نزديكى آن، شرح حال كورش حك شده است كه با اين جمله آغاز مىشود: «منم كورش، پادشاه هخامنشى ...».
در پاسارگاد، پيكره برجستهاى از سنگ تراشيده شده وجود دارد. اين پيكره تصوير شخصى ايستاده را نشان مىدهد كه دستش را به جلو دراز كرده است و دو بال دارد. اين بالها شبيه پيكرههاى آشورى است؛ با اين تفاوت كه محاسنش، فارسى و تاجش، مصرى و لباسش، ايلامى است. هماكنون اعتقاد بر اين است كه اين مجسمه كورش است و بر ذوالقرنينى كه در قرآن و عهد قديم آمده است، صدق مىكند؛ زيرا تاجش داراى دو شاخ است كه يكى رو به جلو و ديگرى رو به پشت مىباشد.[١]
افزون بر اين، حفارىهاى بسيارى نشان مىدهد كه اين خرابهها آثار شهرى آباد و باستانى است كه اكنون، تنها خرابهها و آثار سنگى كاخها و ساختمانهاى باشكوه آن باقى مانده است. گواه بر شكوه و عظمت اين شهر، پلكان ١٠٦ پلهاى، به عرض هفت ذراع است كه به سوى سالنى وسيع بالا مىرود. در اين سالن صد ستون مرمرين وجود دارد كه برخى از آنها تاكنون پابرجا مانده است. در دو پهلوى پلكان، تصويرها و تنديسهاى مردانى است كه بر سنگ نقش شدهاند و تخت فرمانروا بر روى ٢٨ مجسمه سنگى است كه اشاره به نمايندگان كشورهاى تسخير شده داريوش دارد. او بر تختى نشسته است و پشت سرش، مردى ديده مىشود كه گويا
[١] . شايد اين مجسمه به دستور خود وى ساخته شده باشد؛ به سبب تفأل نيك به رؤيايى كه دانيال هنگام اسارت در چنگ بابليان ديده بود. لغت نامه دهخدا، حرف ذال، ص ١١٥٦٩، ذوالقرنين ثانى.