علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٥٨ - منابع غیر مستقیم فن رجال؛ گونهها و کاربردها از نگاه علامه شوشتری در قاموس الرجال
است.[١] شوشتری در تأیید نظر رجالیان میگوید، سند روایات این راوی، این مسأله را تأیید میکند؛ زیرا از او تنها یک روایت از امام باقر٧ رسیده که آن هم با واسطه ابی مریم است و تمام احادیث او از امام صادق٧ است.[٢]
از طرف دیگر، اگر در منابع مستقیم، نکتهای نامفهوم و گنگ باشد، با بررسی سند روایات ایشان میتوان در شرح و تفسیر آنها استفاده کرد؛ برای مثال، جامع الرواة در باره «یزید الصائغ» آورده است که حسن بن عطیه و شعیب الحداد و علاء بن رزین از او روایت کردهاند و او از امام صادق٧ روایت میکند. شوشتری در شرح این نظر جامع الرواة، به تعیین آن مواضع در احادیث پرداخته و میگوید که این افراد در سلسله سندهای زیر از او حدیث نقل کردهاند.
فی [باب] دعوات موجزات الكافی و فی [باب] الفرائض لاتقام الا بالسیف و فی [باب] زکوة و هبة و فی [باب] ان النساء لا یرثن من العقار ...[٣]
ج. نقش سند احادیث راوی در نقد و بررسی منابع مستقیم رجالی؛ سومین کاربرد بررسی سند روایات راویان، نقد محتوای کتب رجالی (منابع مستقیم) است. به عبارت دیگر، از این منابع میتوان به عنوان معیاری در ارزیابی و نقد معرفی راویان در منابع مستقیم بهره برد.
از مسائلی که در حوزه معرفی راویان در کتب رجال مطرح است، «تمییز مشترکین» است. یکی از راههای تمییز مشترکین در رجال، بررسی سند روایات راویان است. شوشتری در شرح حال «عمرو بن سعید بن هلال الثقفی» میگوید که برخی از رجالیان او را به صورت «الثقفی» و برخی دیگر «المدائنی» آوردهاند و بیشتر بر اتحاد این دو تأکید دارند. شوشتری با این نظر رجالیان مخالف است و میگوید اینها دو نفر هستند که در دو طبقه جای دارند و «المدائنی» از مصدق بن صدقة و او از عمار ساباطی و او از امام صادق٧ روایت میکند، ولی «الثقفی» بدون واسطه از امام صادق٧ روایت میکند و عمر بن یزید، زید شحام، ابی کهمس و ... از او روایت میکنند: «کما فی تطهیر میاه التهذیب و ورع الكافی». شوشتری برای اثبات مطلبش به روایت این راوی در باب «تطهیر میاه» کتاب التهذیب و باب «ورع» الکافی استناد کرده است.[٤]
از مسائلی که در حوزه معرفی راویان مطرح است، شناخت اصحاب ائمه: و کسانی است که از ایشان روایت کردهاند. شوشتری در شرح حال «غیاث بن ابراهیم» اشاره میکند که شیخ طوسی او را جزء «لم»، یعنی کسانی که معاصر امام٧ بوده، ولی روایتی از او نقل نکردهاند، آورده است. وی با این نظر شیخ موافق نیست و با بررسی روایات این راوی، نظر شیخ را رد نموده است؛ زیرا او
[١]. قاموس الرجال، ج٧، ص٢٦٦.
[٢]. همان، ج٩، ص٥٠٢.
[٣]. همان، ج٢، ص٧٩ و...
[٤]. دلائل الامامة، ص٣٠، ٤٠، ٥٢.