١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٩ - اصل حمل بر صحت اعتبار و كاربست

معیارهایی که معقول و پذیرفتنی می‌دانیم، بسنجیم و سپس داوری کنیم. از این رو، عملاً خود را مدار و محور تفسیر رفتار دیگران قرار داده‌ایم؛ یعنی قیاس به نفس. این آفتی است که ظاهراً از آن پرهیزی نیست و حتی حسن نیت نمی‌تواند خطراتش را بر طرف کند. کافی است داستان آن عابدی را به یاد آوریم که در جزیره‌ای سرسبز به عبادت مشغول بود و آرزو می‌کرد کاش خدای را الاغی بود تا در این جزیره بچرد و بدین ترتیب علف‌ها تباه نشود.[١] همچنین چه‌بسا با دیدن کسی که از چراغ قرمز رد می‌شود، قیاس به نفس کرده، وی را قانون شکن بدانیم؛ حال آن که ممکن است وی دچار کوررنگی باشد. از قضا تا قرن هیجدهم کوررنگی کشف نشده بود و تصور می‌شد همه انسان‌های بینا در تشخیص رنگ‌ها یکسان هستند.[٢] یا با مشاهده کسانی که در مرگ عزیز از دست رفته خود شادی می‌کنند، ممکن است فکر کنیم که آنان از دست وی راحت شده و شاد هستند. در صورتی که ممکن است علت شادی آنان این باشد که وی از رنج دنیا رها شده و به نعیم ابدی واصل شده است.[٣]

به همین سبب، گاه گفته‌اند که این اصل، بر اساس نوعی نگرش سلطه‌طلبانه و امپریالیستی استوار است.[٤] بدین ترتیب، تأکید بر مشابهت دیگران با خودمان، راه توجه به تفاوت‌ها را می‌بندد. برای جبران این نقص، راجر گرَندی[٥] اصلی را به نام اصل انسانیت[٦] پیشنهاد می‌کند. طبق این اصل، لازم نیست که دیگران را کاملاً شبیه خودمان بدانیم، بلکه کافی است که توان فهم رفتار آنان را داشته باشیم و فرض را بر این بگذاریم که رفتارشان قابل فهم است.[٧] این اصل در پی آن است تا به جای به دست دادن الگویی واحد برای تفسیر رفتار دیگران، صور محتمل و معقولی را معرفی کند و افق فهم و تفسیر ما را بگستراند. بدین ترتیب، توصیه اصلی این اصل آن است که دیگران را: «مثل خودتان در نظر آورید، مگر آن که نتوانید با این فرض که آنها مثل خودتان هستند عملشان را توضیح دهید، یا با فرض این که آنها متفاوت از خودتان هستند، بهتر بتوانید عمل آنها را توضیح دهید».[٨] از این رو، به جای آن که فقط بکوشیم رفتار دیگران را بر اساس مشابهت با رفتار خودمان تفسیر کنیم، باید در پی آن باشیم تا فهم‌ناپذیری رفتارشان را به


. [٦١] روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص٣١٧؛ روانشناسی اجتماعی، ص٦٦٧.

. [٦٢] الکافی، ج١، ص٢٨.

[١]. فلسفه امروزین علوم اجتماعی با نگرش چند فرهنگی، ص١٩٠.

. [٦٤] برای نمونه، در بخشی از فیلم «رؤیاها» [Dreams] ساختۀ کوروساوا، فیلمساز برجسته ژاپنی، رهگذری وارد دهی می‌شود و می‌بیند که اهل دهکده لباس‌های زیبایی پوشیده و در مرگ کسی که مرده است شادمانی می‌کنند و چون علت آن را می‌پرسد، پاسخ می‌شنود که مرگ برای آنان رهایی از الآم است.

[٢].The Philosopher's Toolkit: A compendium of Philosophical Concepts and Methods, p.١١٥.

[٣]. Roger Grandy.

[٤]. Principle of humanity.

[٥]. فلسفه امروزین علوم اجتماعی با نگرش چند فرهنگی، ص١٩١.