علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٥٤ - منابع غیر مستقیم فن رجال؛ گونهها و کاربردها از نگاه علامه شوشتری در قاموس الرجال
ان رجلاً قال له(معافی ابن عمران): این عمر بن عبد العزیز من معویة، فغضب غضباً شدیداً! و قال: لا یقاس بأصحاب النبی٩ احد، معویة صاحبه وصهره و كاتبه و امینه علی وحی الله، و قد قال النبی٩: دعوا الی اصحابی و اصهاری فمن سبهم فعلیه لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعین.[١]
این روایت که در کتاب تاریخ بغداد آمده است، از نظر شوشتری میتواند در بررسی و ارزیابی رجالی نیز استفاده شود. بنا بر این، از یک منبع به ظاهر غیر مرتبط با رجال، یک نکته رجالی استفاده میکند.
ب. تأیید و شرح منابع مستقیم رجالی؛ کاربرد دیگر ردپاهای رجالی در کتب غیر رجالی، تأیید منابع مستقیم رجالی است. به این معنا که اگر منابع غیر مستقیم محتوای منابع مستقیم رجالی را تأیید کند. پشتوانهای اعتماد ساز برای آن خواهد بود. از طرف دیگر، اگر در منابع مستقیم، نکتهای نامفهوم و گنگ باشد، از این روش میتوان در شرح و تفسیر آنها استفاده کرد.
شوشتری اقوال برخی از رجالیان را در ذم «هشام بن ابراهیم العباسی» میآورد. وی در تأیید این نظر رجالیان به یک روایت در کتاب الكافی استناد میکند که در آن روایت از این راوی سخنی به میان آمده است:
عن یحیی بن ابی عمران الهمدانی قال: كتبت الی ابی جعفر٧ ما تقول فی رجل ابتدأ ببسم الله الرحمن الرحیم فی صلوته وحده فی ام الكتاب، فلما صار الی غیر ام الكتاب من السوره تركها، فقال العباسی: لیس بذلك باس. فكتب٧ بخطه؛ یعیدها مرتین علی رغم انفه، یعنی العباسی.[٢]
شوشتری از این روایت _ که به صورت مستقیم در باره معرفی راوی وارد نشده است _ استفاده رجالی کرده است.[٣]
شوشتری همچنین در شرح حال «عبدالله بن حارث» کلام کشی را مبنی بر این که او از غلات بوده، آورده است. شوشتری این رأی کشی را پذیرفته و کلام نوبختی در کتاب الفرق را شاهدی بر آن دانسته است.[٤]
ج. نقد منابع مستقیم رجالی؛ سومین کاربرد منابع غیر مستقیم رجالی(ردپاها) نقد محتوای کتب رجالی(منابع مستقیم) است. به عبارت دیگر، از این منابع غیر مستقیم میتوان به عنوان معیاری در ارزیابی و نقد منابع مستقیم بهره برد.
وی، در مثال زیر، با استفاده از دو کتاب ابن ابی الحدید و الغارات ثقفی به نقد نظر مامقانی
[١]. همان، ج٢، ص٣٨٩؛ همان، ج١، ص٢٩٢.
[٢]. همان، ج١، ص١٤- ١٥.
[٣]. «قاموس الرجال و صاحب آن»، ص١٣.
[٤]. قاموس الرجال، همان، ج١، ص٩٣.