١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٠ - اصل حمل بر صحت اعتبار و كاربست

حداقل برسانیم. با توجه به این ملاحظات می‌توان گفت که تنها پادزهر آفت قیاس به نفس آن است که بکوشیم دیدگاه خودمان را همواره گسترش بدهیم و در پی یافتن تفاسیر محتمل و معتبری از رفتار دیگران باشیم، تا به دام تنگ‌نظری نیفتیم.[١]

٣. دوری افق‌ها

سومین مانع تفسیر به احسن، دوری افق تفسیرگران است. ما برای فهم درست رفتار و گفتار کسی و به دست دادن معقول‌ترین تبیین از آن باید به افق فهم گوینده و نویسنده نزدیک شویم تا موفق به این کار گردیم. از سوی دیگر، به میزانی که فاصله افق فهم میان ما بیشتر می‌گردد، امکان فهم درست و به دست دادن تفسیر معقول دشوارتر می‌گردد. این فاصله می‌تواند مکانی، زمانی، زبانی، فرهنگی، و اندیشگی باشد. امام خمینی در بحث جبر و تفویض خویش به‌خوبی این نکته را بیان کرده است. وی پس از نقل دیدگاه عارفان، بحثی فلسفی را می‌آغازد و در ادامه می‌نویسد:

البته قول عرفا باطل نیست، ولی ما نمی‌توانیم قول ایشان را هضم کنیم؛ زیرا فهم قول آنها ذوق عرفانی لازم دارد. چنان که کثیری از ناس شعر مثنوی را جبر می‌دانند، و حال آن که مخالف با جبر است و علت آن این است که آقایان معنای جبر را نمی‌دانند. و چنان که مرحوم حاجی نیز در شرح خود بر مثنوی نتوانسته در شرح و تفسیر مرام مولوی را برساند؛[٢] زیرا حکیمی قول عارفی را بیان نموده بدون این که حظ وافر از قریحه عرفانی داشته باشد و بلاتشبیه مثل این است که ملحدی، مرام نبی مرسلی را شرح کرده باشد. بیان مرام شخصی، قریب الافق بودن با اعتقاد او را لازم دارد. برای شرح قول عارف رومی، مردی صوفی که یک نحوه کشف ذوقی داشته باشد لازم است که آن‌هم نه با نثر، بلکه با نظمی که از روی ذوق عرفانی برخاسته باشد؛ مانند نسیمی که از سطح آبی بر می‌خیزد، به شرح آن بپردازد.[٣]

راه غلبه بر این مانع، آن است که بکوشیم تا با جدیت این فاصله‌ها را بر طرف کنیم و از منظر شخص مورد تفسیر رفتار و گفتارش را بنگریم و افق دید و تفسیر خود را گسترش دهیم.

٣. سوگیری تأیید

حالت آرمانی فهم در ما آن است که بتوانیم با داشتن اطلاعات کافی و فارغ از حب و بغض رفتار و گفتار دیگران را به بهترین شکل تفسیر کنیم. با این حال، افزون بر کمبود اطلاعات مورد


. [٦٩] همان، ص١٩٢.

[١].The Philosopher's Toolkit: A compendium of Philosophical Concepts and Methods، p.١١٥.

[٢]. شرح مثنوی مولانا جلالالدین محمد بلخی، ملاهادی سبزواری، کتابخانه سنایی، [تهران]، [بی‌تا]، ص٣٤-٣٥.