علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٥١ - نقش غالیان در اشتهار تهمت غلو به جابر جعفی
بازگشت به کوفه، در ایام حج نیز به حضور امام٧ شرفیاب میشده است.[١]
او همچنین از امام صادق٧ نیز روایت کرده،[٢] اما این روایات در مقایسه با روایات از
امام باقر٧ بسیار اندک است.[٣] از آن جا که جابر در زمان امامت امام ششم٧ در کوفه مقیم بوده، احتمالاً برای شنیدن حدیث از آن حضرت، برخی اوقات (مثلاً ایام حج) به مدینه مسافرت میکرده است.[٤]
جابر بن یزید به امامت امام باقر٧ اعتقاد راسخی داشت. وی از آن حضرت، با عنوان «سیدنا الامام» یاد کرده و امام٧ را دریایی دانسته که هرگز نمیتوان به قعر آن دست یافت.[٥] او هنگام نقل حدیث از ایشان چنین میگفته است:
شنیدم از وصی اوصیا و وارث علم انبیا[٦] محمد بن علی بن الحسین:.[٧]
رابطه وی با امام باقر٧ چنان بود که او را نماینده امام خود در کوفه معرفی کردهاند.[٨] ابن شُعبه حَرّانی، دو وصیت از امام باقر٧ به جابر جعفی را نقل کرده که نشان دهنده جایگاه والای او نزد امام٧ است.[٩] از امام صادق٧ نیز روایتی صحیح در مدح او نقل شده است.[١٠]
به غیر از صادقین٨، برخی از مشهورترین مشایخ جابر[١١]عبارتاند از: مجاهد بن جَبر، عطاء بن ابی رَباح و عامر بن شَراحیل شَعبی. برخی از مهمترین شاگردان و راویان احادیث او[١٢] نیز عبارتاند از: سُفیان ثَوری، شُعبَة بن حَجّاج و عَمرو بن شَمِر جعفی.
جابر جعفی از دانشمندان برجسته مسلمان است[١٣] و مرجعیت علمی او، مطلبی است که حتی مخالفان سرسخت وی نیز بدان اقرار کردهاند؛ هر چند شمس الدین ذهبی و صفدی، او را ضعیف و
[١]. تهذیب المقال، ج٥، ص٤٥ - ٤٧.
[٢]. المجروحین، ج١، ص٢٠٨.
[٣]. امالی الطوسی، ص٢٩٦.
[٤].«صلة تاریخ الطبری»، ج١١، ص٦٤٦.
[٥]. اصل، ص٦٠ - ٦٥ ؛ بصائر الدرجات، ٦٩، ٩٥، ١١٠ ؛ تاریخ مدینة دمشق، ج١٤، ص١٧٠، ج٤٢، ص٢٤٢.
[٦]. تفسیرالعیاشی، ج٢، ص٥٠، ٨٤؛ ارشاد القلوب، ج٢، ص٣٨٤ - ٣٩١.
.[٥٧٠] عامه و خاصه روایاتی از او در باب وجوب صلوات بر پیامبر و خاندانش در هر نماز واجب نقل کردهاند ( شعار اصحاب الحدیث، ص١٠٨؛ التمهید، ج١٦، ص١٩٥؛ الخلاف، ج١، ص٣٧٣). از وی روایتی در مورد لعن بر بنی امیه پس از هر نماز واجب نیز نقل شده است ( تهذیب الاحکام، ج٢، ص١٠٩، ٣٢١).
[٧]. برای نمونه ر.ک: رجال الکشی، ص١٩٥.
[٨]. الکاشف، ج١، ص٢٨٨؛ التفسیر و المفسرون، ج٢، ص٣٨.
[٩]. رجالالطوسی، ص١٧٦.
[١٠]. طبرانی، المعجم الاوسط، ج٤، ص١٧٨؛ نعمانی، الغیبة، ص٢٧٦.
[١١]. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج٤، ص٤٤٥؛ کفایة الاثر، ص٦٦ - ٦٧.
[١٢]. امالیالطوسی، ص٢٩٦.