اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٠ - درس چهل و دوم محبّت راه نفوذ در دلهاى مردم
نظر من مطالعه چه براى خود انسان و چه براى راهنمايى و هدايت ديگران، مفيد و مؤثر است، خصوصاً با توجه به اين كه روايات وسائل الشيعه، مسند بوده و مىتوان سندهاى آن را بررسى كرد.
در ابتدا، ريشه معناى «قريب» و «بعيد» را در قرآن بررسى كنيم. نكته اى كه در رابطه با اهل بيت عصمت وطهارت: مىباشد اين است كه خداوند تبارك و تعالى به رسول خدا (ص) بر حسب آيه ٢٣ سوره مباركه شورى بر حسب تفسير صحيح و مورد قبول فريقين [١]، امر فرمود كه: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى) اى پيامبر! به مردم بگو: من در برابر اين رسالت با عظمتى كه خداوند به خاطر آن بر مؤمنان منّت گذاشت [٢]، پاداشى غير از دوستى نزديكان و اهلبيتم از شما نمىخواهم.
[١]. (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ): على ما أتعاطاه من التبليغ و البشاره. «أَجْراً» نفعاً منكم. (إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى) أى تودونى لقرابتى منكم، أو تودوا قرابتى، و قيل الاستثناء منقطع و المعنى: لا أسألكم أجراً قطّ و لكنّى أسألكم المودّه و فِى الْقُرْبى حال منها أى إِلَّا الْمَوَدَّهَ ثابته فى ذوى الْقُرْبى متمكنه فى أهلها، أو فى حق القرابه و من أجلها، كما جاء فى الحديث «الحب فى اللّه والبغض فى اللّه». روى: أنها لماّ نزلت قيل: يا رسول اللّه! من قرابتك هؤلاء الذين وجبت مودتهم علينا؟ قال: «على و فاطمه و ابناهما». (أنوارالتنزيل وأسرارالتأويل، بيضاوى ازمفسرين اهل سنت، ج ٥، ص ٨٠)
[٢]. (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِم) (آلعمران: آيه ١٦٤) خداوند بر مؤمنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه ميان آنان، پيامبرى از خودشان برانگيخت.
با بررسى و شناخت زمان بعثت رسول اكرم و وضعيت اسفناك اخلاقى و اجتماعى مردم در زمان جاهليت گوشه اى از منّتى كه خداوند بر بندگان خودش به وسيله پيامبر اكرم (ص) گذاشته مشخص مىشود. اميرالمومنين (ع) در اين رابطه مىفرمايد: أَرْسَلَهُ بِالدِّينِ الْمَشْهُورِ وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ ... وَ النَّاسُ فِى فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِى الْيَقِينِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِى الْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ عُصِى الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِيمَانُ فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ أَطَاعُوا الشَّيْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِى فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِى خَيْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِيرَانٍ نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَم. (نهج البلاغه، خ ٢، ص ٤٦)
خداوند زمانى پيامبر اسلام را با دينى آشكار فرستاد كه مردم در فتنهها گرفتار شده، رشتههاى دين پاره شده و ستونهاى ايمان و يقين ناپايدار بود. در اصول دين اختلاف داشتند و امور مردم پراكنده بود، راه رهايى دشوار بود و پناهگاهى وجود نداشت، چراغ هدايت بى نور و كور دلى همگان را فرا گرفته بود. خداى رحمان معصيت مىشد و شيطان يارى مىگرديد، ايمان بدون ياور مانده و ستونهاى آن ويران گشته و نشانههاى آن انكار شده، راههاى آن ويران و جادههاى آن كهنه و فراموش گرديده بود. مردم جاهل شيطان را اطاعت مىكردند و به راههاى او مىرفتند و در آبشخور شيطان سيراب مىشدند. با دست مردم جاهليت، نشانههاى شيطان، آشكار و پرچم او بر افراشته گرديد. فتنهها، مردم را لگد مال كرده و با سمهاى محكم خود نابودشان كرده و پا بر جا ايستاده بود؛ امّا مردم حيران و سرگردان، بى خبر و فريب خورده، كنار بهترين خانه (كعبه) و بدترين همسايگان (بت پرستان) زندگى مىكردند. خواب آنها بيدارى و سرمه چشمشان اشك بود، در سرزمينى كه دانشمندش لب فرو بسته و جاهل گرامى بود.
جعفر طيّار برادر اميرالمؤمنين (ع) در هجرت به حبشه، در برابر نجاشى، اوضاع دوره جاهلى را چنين ترسيم مىكند: ما بتپرستانى بوديم كه در آن روزها مردارخوار و اهل فحشا و فساد بوديم، با بستگان قطع رابطه و با همسايگان بد رفتارى مىكرديم، قدرتمندان ما حقوق ناتوانان را پايمال مىكردند تا اين كه خداوند پيامبرش را مبعوث كرد.