اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤٤ - درس سى و پنجم خير كثير؛ «زهراى اطهر (س)»
و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنان باقى نمانده است، در حالى كه طوايفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيامبر اكرم (ص) و فرزندان او برخاستند، روزى آنقدر جمعيت داشتند كه فاميل و فرزندانشان قابل شماره نبودند؛ ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته شده نيست.
درباره زخم زبان زدن به پيامبراكرم (ص) بهخاطر نداشتن اولاد ذكور و نزول سوره كوثر، به اين روايات توجه كنيد:
در (الدر المنثور، ج ٦، ص ٤٠٣) آمده است كه ابن سعد و ابن عساكر از طريق كلبى از ابى صالح از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت: فرزندان رسول خدا (ص) به ترتيب عبارتند از: قاسم، زينب، و عبداللَّه، ام كلثوم، فاطمه و رقيه. قاسم اولين فرزند آن جناب بود كه در مكه از دنيا رفت و بعد از او عبداللَّه از دنيا رفت. عاص بن وائل سهمى گفت: نسل پيامبر قطع شد، پس او ابتر و بىدنباله است، خداى تعالى در پاسخ او اين آيه را فرستاد كه خود عاص بن وائل ابتر و بىدنباله است. در همان كتاب است كه زبير بن بكار و ابن عساكر، از جعفر بن محمد از پدرش روايت كردهاند كه فرمود: قاسم پسر رسول خدا (ص) در مكه از دنيا رفت و بعد از دفن جنازه او رسول خدا (ص) به عاص بن وائل و پسرش عمرو برخورد كرد، عاص وقتى رسول خدا (ص) را از دور ديد گفت: الآن زخم زبانى به او مىزنم، همين كه آن جناب نزديك شد، گفت: چه خوب شد كه اجاقش كور شد، در پاسخ او اين آيه نازل شد: (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ).
و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت: رسم قريش چنين بود كه وقتى فرزند ذكور كسى مىمرد مىگفتند: «بتر فلان» و چون فرزند رسول خدا (ص) از دنيا رفت عاص بن وائل گفت «بتر» يعنى فرزند ذكورش مرد و اين فرد (رسول خدا ٩) از همه بيشتر بتر شد (چون هيچ فرزند ذكور برايش نماند). همچنين در بعضى از تواريخ آمده است كه شماتتكننده وليد بن مغيره بوده و در برخى ديگر آمده كه ابو جهل بوده و در برخى ديگر آمده كه عقبه بن ابى معيط بوده و در بعضى آمده كه كعب بن اشرف بوده؛ ولى معتبر همان است كه مىگويد: عاص بن وائل بوده است. (روح المعانى، ج ٣٠، ص ٢٤٨) مؤيد آن، روايتى است كه مرحوم طبرسى آن را در احتجاج از حسن بن على (ع) نقل كرده كه آن جناب در حديثى كه روى سخنش با عمرو بن العاص است، فرموده است: تو در بسترى مشترك متولد شدى (مادرت هم با عاص بن وائل هم بستر مىشده و هم با ديگران) و وقتى متولد شدى عدهاى از رجال قريش بر سر تو نزاع كردند، ابو سفيان بن حرب گفت: اين پسر از نطفه من است. وليد بن مغيره گفت: از من است. عثمان بن حارث و نضر بن حارث بن كلده و عاص بن وائل هر يك ادعا كردند كه از من است تا آنكه از ميان همه آنان لئيمتر و بى حسب و نسبتر و خبيثتر و ستمكارتر و زناكارترشان عاص بن وائل زورش بر سايرين چربيد و تو را به خود ملحق ساخت. و نيز اين تو بودى كه براى بر شمردن افتخاراتت به خطبه ايستادى و گفتى اين منم كه محمد را زخم زبان مىزنم و عاص بن وائل گفت: محمد مردى ابتر است؛ يعنى اولاد ذكورى ندارد، اگر از دنيا برود نامش از صفحه روزگار محو مىشود و خداى تعالى در پاسخش فرمود: (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ...) تا آخر حديث.