اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١ - درس اوّل انس با روايات
سؤال پيش مىآيد كه: در مسايل مستحدثهاى كه به اقتضاى زمان، اصلًا مورد توجه آنان واقع نشده، شما چگونه به وجوب تقليد از ايشان حكم مىكنيد؟! به همين دليل است كه اينها در مقام عمل دچار مشكل مىشوند.
ائمه بزرگوار ما: با بيان اصول اوليه و ضوابط عامّه در روايات، باب اجتهاد را براى هميشه به روى ما گشودهاند؛ [١] تا اين كه هر نوع مسأله و امر تازهاى به مقتضاى هر زمان و هر عصر به وجود آمد، مجتهدان بتوانند با ملاحظه آن اصول و ضوابط، حكم آن را استنباط كنند؛ از اين رو هيچ مشكلى براى شيعه نه تنها در زمان فعلى وجود ندارد؛ بلكه اگر هزاران سال ديگر وضع به همين منوال ادامه پيدا كند و هر روز مسأله جديدى مطرح شود، فقهاى شيعه مىتوانند به عنوان متخصصِ استنباطِ معارف از منابع اصيل دين، پاسخگو باشند.
امّا نظر يك مجتهد عامّه در مسأله مستحدثه چگونه مىتواند براى كسى كه محدوده تقليد او از اين چهار نفر تجاوز نمىكند، حجيت داشته باشد؟!
[١]. أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: صَعِدَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع) الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ: ... أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالاتِ وَ تَنْجِيزَ الْعِدَاتِ وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ وَ فُتِّحَتْ لِى الْأَسْبَابُ وَ أُجْرِى لِى السَّحَابُ وَ نَظَرْتُ فِى الْمَلَكُوتِ فَلَمْ يَعْزُبْ عَنِّى شَىْءٌ فَاتَ وَ لَمْ يَفُتْنِى مَا سَبَقَنِى وَ لَمْ يَشْرَكْنِى أَحَدٌ فِيمَا أَشْهَدَنِى رَبِّى يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ وَبِى يُتِمُّ اللَّهُ مَوْعِدَهُ وَيُكْمِلُ كَلِمَاتِهِ وَ أَنَا النِّعْمَهُ الَّتِى أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ وَأَنَا الْإِسْلَامُ الَّذِى ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ كُلُّ ذَلِكَ مَنٌّ مَنَّ اللَّهُ بِهِ عَلَى وَأَذَلَّ بِهِ مَنْكِبِى .... (كتاب سليم بن قيس الهلالى، ح ١٧، ص ٧١٢) ابان از سليم بن قيس چنين نقل مىكند: اميرالمؤمنين (ع) بر منبر رفته و حمد و ثناى الهى را به جا آورد و فرمود: ... به خدا قسم! رساندن رسالتها و انجام وعدهها و كامل بودن كلمات را دانسته و اسباب برايم گشوده شد و انساب را مىدانم .... و در ملكوت نظر كردم و چيزى از نظرم مخفى نماند و آنچه پيش از من بوده از نظرم مخفى نماند و هيچ كس در آنچه پروردگارم- در روزى كه شاهدان بپا مىخيزند- درباره آن از من گواهى گرفته شريك من نيست. خداوند به وسيله من وعده خود را تمام مىكند و كلماتش را به كمال مىرساند. من نعمتى هستم كه خداوند متعال بر خلقش ارزانى داشته و من همان اسلامى هستم كه براى خود پسنديده است. همه اينها منّتى است كه خداوند بر من نهاده و شانهام را با آن خم كرده است.