اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١١٥ - درس چهاردهم معيار خوب و بد
اسلام و در مسير اسلام بودن است.
اگر انسان نتواند خودش را با قوانين الهى و كتاب الله تعالى و فرامين خداوند تبارك و تعالى هماهنگ سازد و دل را به اين خوش دارد كه مردم با ديد مثبت به او نگاه مىكنند، برايش احترام قائلاند و معتقدند كه او انسان خوبى است، اما در حقيقت، با مقررات اسلام هيچگونه سازگارى نداشته باشد، آيا آن باور مىتواند اين نقص را جبران كند؟!
آيا خود او، با توجه به آن اطلاعى كه از خود دارد مىتواند خودش را به اين پندارهاى خلاف واقع، قانع كند؟! قطعاً چنين نيست، زيرا! اين احترامها و اعتقادهاى نادرستى كه مردم در مورد او پيدا مىكنند و او را يك انسان خوب مىشناسند و معرفى مىكنند، نمىتواند آن نقص واقعى را جبران كند.
اگر انسان واقعيت اين مسأله را مو شكافى كند، با توجه به حقيقتى كه نزد خود او روشن است، چيزى جز اين نخواهد بود كه مردم نسبت به حقيقت او جاهل هستند. آيا به جز اين معنا، تحليل ديگرى هم دارد؟
آيا اين جهل مىتواند براى انسان قانعكننده و غرورآفرين باشد؟ [١]
[١]. قَالَ اميرالمومنين (ع): كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَه. (بحارالأنوار، ج ٧٠، باب ١٣٩، ص ٣٧٧) چه بسيارند افرادى كه نيكى به آنان وسيله نزديك شدنشان به عذاب مىشود، و پوشاندن لغزشها و خطاهايشان مايه فريبشان مىشود، و با تعريف و تمجيد از آنان دچار فتنه مىشوند. و خداوند هيچ كس را به چيزى مانند «مهلت دادن» آزمايش نمىكند.
قال الصّادق (ع): لا يصير العبد عبداً خالصا للَّه تعالى، حتّى يصير المدح و الذّمّ عنده سواء، لانّ الممدوح عند اللَّه لا يصير مذموماً بذمّهم، و كذلك المذموم، و لا تفرح بمدح أحد، فانّه لا يزيد فى منزلتك عند اللَّه، و لا يغنيك عن المحكوم لك، و المقدر عليك، و لا تحزن أيضاً بذمّ أحد، فانّه لا ينقص عنك ذرّه، و لا يحطّ عن درجه خيرك شيئاً، و اكتف بشهاده اللَّه تعالى لك و عليك. قال اللَّه تعالى: (وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيدا). (مصباح الشريعه، باب چهل و هفتم، ص ٣٠١) هرگز كسى به مقام بندگى خالص نمىرسد مگر آنكه تعريف كردن و بدگويى ديگران از او نزدش برابر باشد؛ زيرا كسى كه در واقع و نزد خداوند خوب و پسنديده است با بدگويى و تكذيب مردم بد و ناپسند نمىشود و كسى هم كه در حقيقت و در پيشگاه خداوند متعال پست و مطرود است با تعريف و تجليل ديگران تغيير نخواهد كرد.
از مدح و ثناگويى مردم خوشحال و مسرور مباش؛ زيرا مدح آنانمقام و مرتبت تو را نزد پروردگار متعال افزايش نداده و تو را از آنچه محكوم به آن هستى و يا درباره تو مقدّر است يا از آنچه نبايد به تو برسد بىنياز و بر كنار نمىكند و از بدگويى و مذمت مردم نيز محزون و دلتنگ مباش؛ زيرا بدگويى آنان از درجه و مقام تو نمىكاهد و ذرهاى به منافع تو آسيب نمىرساند و اكتفا كن به شهادت پروردگار متعال و آگاه بودن او براعمال خوب و اعمال بدت، چنان كه مىفرمايد: وكفى باللَّه شهيدا.
بنده مملوك، هر گونه منافع و زندگى او به عهده مولا و مالك خود بوده و برنامه زندگى و اختيارات او در امور خود همه تحت نظر و فرمان و دستور مولا است. او هرگز در انديشه تأمين زندگى خود نيست. با ديگران و با برنامههاى ديگر و با دستورهاى خارج كارى ندارد و به جز اطاعت امر مولا و انجام وظائف معين خود- كه از جانب مولا است- هدفى ندارد و براى گشايش كارها و خوشبختى آينده و استخلاص از قيد گرفتارى و محدوديتهايى كه دارد، به جز خواسته و اراده مولا هيچگونه نظر و ارادهيى را مؤثر نمىداند. تعريف و تكذيب ديگران تا هنگامى كه بر خلاف نظر و اراده مولا است، كمترين اثرى در زندگى او نخواهد داشت. همه و همه بندگان خداوند توانا هستند، خداوندى كه هم مالك حقيقى و هم آفريننده اصلى و هم دانا و قادر مطلق و هم ازلى و ابدى و پاينده و هم آفريننده همه موجودات است. همه به زبان به اين معنا اعتراف مىكنند؛ ولى رسيدن به حقيقت مطلب و فهميدن حق اين معنا كار مشكل و مخصوص مؤمنان حقيقى است. انسان اگر از صميم قلب بر بندگى خود آگاه شود و بر مالك حقيقى هميشگى خود مؤمن گردد، صد در صد بالاتر از آن مىكند كه بنده ظاهرى انجام مىدهد.
من نه آنم كه ز جور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاكر دولت خواهم
ذره خاكم و در كوى توام جاى خوشست ترسم اى دوست كه بادى ببرد ناگاهم
مقام عبوديت از مقامات عاليه اوليا و انبياى حق است، اين است كه در مقام توصيف حضرت ختمى مرتبت مىگوييم: «أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله» كه پس از عبوديت سزاوار مقام رسالت شده است. پس كسى كه به مقام عبوديت رسيد كمترين تأثرى از اقبال و ادبار و مدح و ذم ديگران پيدا نخواهد كرد. و تأثر و اعتنا در مقابل اقبال و ادبار مردم علامت آن است كه انسان هنوز مولاى خود را نشناخته است.