اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٣٣ - درس سى و سوم عمل به قرآن
بِبَعْض [١] هستند و به صورت انتخابى به آيات عمل مىكنند.
اين روايت ناظر به اين است كه انسان بايد جايگاه و موقعيت هر چيزى را بشناسد و آن را درك كند؛ البته نه اينكه به ظاهر قرآن توجّهى نداشته باشيم، بلكه بايد بدانيم هر چيزى جايگاه خاص خود را دارد. جايگاه ظاهر قرآن چيست؟! و جايگاه واقعيت و اهداف آن كجا است؟! وما در قبال هر كدام از اين جايگاهها چه وظيفهاى داريم؟!
متأسفانه ما نسبت به شناخت و تعيين جايگاه هرچيز و واكنش شايسته در برابر آن جايگاه، درست عمل نمىكنيم؛ به عنوان مثال، اگر جوانى را ببينيم كه خداى ناكرده در كوچه و خيابان به نامحرم نگاه مىكند، اين عمل در نظر ما واقعاً زشت و زننده است؛ اما اگر ديديم كسى از صبح تا غروب صد بار غيبت مىكند [٢] اهميت
[١]. به بعضى ايمان مىآوريم، و بعضى را انكار مىكنيم. (نساء: آيه ١٥٠)
[٢]. قال الصادق (ع)
الْغِيبَهُ أَنْ تَقُولَ فِى أَخِيكَ مَا سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَمَّا الْأَمْرُ الظَّاهِرُ فِيهِ مِثْلُ الْحِدَّهِ وَ الْعَجَلَهِ فَلَا وَ الْبُهْتَانُ أَنْ تَقُولَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيه
. (كافى، ج ٢، باب الغيبه، ص ٣٥٦) «غيبت» آن است كه درباره برادر مسلمانت چيزى را بگويى كه خداوند پنهان داشته است و اما چيزى كه ظاهر است مانند «تندخويى» و «عجله» داخل در غيبت نيست. و «بهتان» آن است كه چيزى را بگويى كه در برادر مسلمانت وجود ندارد.
«غيبت» چنانكه از اسمش پيدا است آن است كه در غياب كسى سخنى بگويند، البته سخنى كه عيبى از عيوب او را فاش كند، خواه اين عيب جسمانى باشد يا اخلاقى، در اعمال او باشد يا در سخنش و حتى در امورى كه مربوط به او است مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان و مانند آن. بنابراين. اگر كسى صفات ظاهرى و آشكار ديگرى را بيان كند غيبت نخواهد بود. مگر اينكه قصد مذمت و عيبجويى داشته باشد كه در اين صورت حرام است، مثل اينكه در مقام مذمت بگويد: آن مرد نابينا يا كوتاه قد يا سياهرنگ يا كوسه است. به اين ترتيب ذكر عيوب پنهانى به هر قصد و نيتى كه باشد غيبت و حرام است و ذكر عيوب آشكار اگر به قصد مذمت باشد نيز حرام است، خواه آن را در مفهوم غيبت وارد بدانيم يا نه. همه اينها در صورتى است كه اين صفات واقعاً در آن فرد باشد؛ اما اگر صفتى اصلًا وجود نداشته باشد داخل در عنوان «تهمت» خواهد بود كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگينتر است.
از اينجا روشن مىشود عذرهاى عوامانهاى كه بعضى براى غيبت كردن مىآورند قابل اعتنا نيست؛ مثلًا گاهى غيبت كننده مىگويد: اين غيبت نيست، بلكه در او هست! در حالى كه اگر آن صفت در او نباشد تهمت است نه غيبت. يا اينكه مىگويد: اين سخنى است كه در حضور او نيز مىگويم، در حالى كه گفتن آن پيش روى آن فرد نه تنها از گناه غيبت نمىكاهد بلكه به خاطر ايذاء، گناه سنگينترى را به بار مىآورد.