اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٣ - درس پانزدهم خصوصيّات شيعيان
اميرالمؤمنين (ع) است كه واجد اين اوصاف باشد.
اوصافى كه در اين روايت وجود دارد، مسئوليت انسان را به قدرى سنگين مىكند كه كمر او را زير اين بار خم مىكند.
اولين صفت: «عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ»؛ اگر انسان بخواهد به مقام والا برسد، بايد تمام غريزههايش در كنترل او باشد.
شيعه اميرالمومنين (ع) بايد بتواند نسبت به لذّتهايى همچون: خوردن، آشاميدن، غرايز جنسى، عفاف و ... كنترل داشته باشد؛ مثلًا بتواند از يك غذاى بسيار لذيذ كه از راه غيرصحيح به دست آمده بگذرد يا از لذّتهاى جنسى غيرمشروع اجتناب كند. [١] قرآن كريم مىفرمايد: (وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الجَنَّهَ هِى الْمَأْوَى). [٢]
[١]. عن أميرالمومنين (ع): لَذَّهُ الْكِرَامِ فِى الْإِطْعَامِ وَ لَذَّهُ اللِّئَامِ فِى الطَّعَامِ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص ٣٧٦) لذّت كريمان در خوراندن است و لذّت افراد پست در خوردن.
- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْكَلَامِ وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَام. (أمالى الصدوق، ص ٣٠٣، المجلس الخمسون) هر كس خداى متعال را بشناسد و او را بزرگ بداند دهانش را از سخنِ بيهوده و شكمش را از غذاى حرام باز مىدارد.
- قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): لَيْسَ مِنْ شِيعَتِى مَنْ أَكَلَ مَالَ امْرِئٍ حَرَاما. (إرشاد القلوب، ج ١، باب ٦، ص ٦٦) كسى كه مال ديگرى را به حرام بخورد از شيعيان من نيست.
- قَالَ النَّبِى (ص): الْجَنَّهُ مُحَرَّمَهٌ عَلَى جَسَدٍ غُذِّى بِالْحَرَام. (همان) بهشت بر بدنى كه غذاى حرام خورده حرام است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِى النَّارَ الْأَجْوَفَانِ: الْبَطْنُ وَ الْفَرْج. (كافى، ج ٢، باب العفه، ص ٧٩) بيشترين چيزى كه امت من به خاطر آن وارد جهنم مىشوند دو عضو آنها است: «شكم» و «عورت». (چون از غذاى حرام و مقاربت حرام پرهيز نمىكنند داخل جهنم شوند).
[٢]. نازعات: آيه ٤٠- ٤١.
شرط اول بهشتى شدن خوف ناشى از معرفت است. يعنى شناخت مقام پروردگار و ترسيدن از مخالفت با فرمان او است: (وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ)، مقام، اسم مكان يا مصدر است و مقام رب، قيام كامل و ظهور تام صفت ربوبى خداوند است كه همان هنگام قيامت است، چراكه در قيامت عالم و نفوس و اعمال به منتهاى كمال و فعاليت خود در جهت خير و شر مىرسند. در وجود هر انسان نيز صفت ربوبى رب به صورت كاملتر از ديگر موجودات ظاهر شده است چنانكه در هر انديشه و عمل انسانى مقامى از رب است. اضافه رب به ضمير، ظهور در ربوبيت خاص به شخص انسان دارد، توجه به اين مقام ربوبى خاص است كه هر انسانى را كه دچار طغيان نشده نگران انديشهها و اعمال خود مىكند و عقل را فروزان و اراده ايمانى را نيرومند مىگرداند.
شرط دوم كه در حقيقت، نتيجه شرط اول و ميوه درخت معرفت و خوف است تسلط بر هواى نفس و باز داشتن آن از سركشى است؛ چرا كه تمام گناهان و مفاسد و بدبختيهاى انسان از هواى نفس سرچشمه مىگيرد، وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى: خوف از مقام رب است كه دائماً آدمى را هشيار نگاه مىدارد تا هواها و انگيزههاى گوناگون نفسانى بر او طغيان نكنند و حاكميت عقل و ايمان را از بين نبرند و نظام روحى او را فاسد نسازند و زندگى پست و آلوده را بر حيات برتر و پاك او ترجيح ندهند. هواى نفس بدترين بتى است كه معبود واقع شده است، حتى ابزار نفوذ شيطان در وجود آدمى هواى نفس است كه اگر اين شيطان درون با شيطان برون هماهنگ نشود و در را به روى ابليس نگشايد، وارد شدن او غير ممكن است، همان گونه كه قرآن كريم مىگويد: (إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ)؛ [اى ابليس] تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى مىكنند. (حجر: آيه ٤٢). هر كس كه نگرانى از مقام رب نداشته باشد و بر هواى نفس خود حاكم نباشد، سركشى مىكند و ميان تيرگيهاى نفسانى و طوفان هواها نمىتواند حق بين و عاقبتانديش باشد تا زندگى برتر را انتخاب كند.