اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠١ - درس دوازدهم شباهت با رسول اللّه ٦
مىدادند؛
ولى امام (ع) در جواب مىفرمايد: برادر! اگر گرسنه اى، منزل ما آمادگى براى پذيرايى دارد، اگر برهنه اى تو را بپوشانيم، اگر گرفتارى، گرفتارى شما را بر طرف كنيم.
بر اثر يك حلم، يك برد بارى و يك اخلاق، آن مرد فحاش چنين مىگويد: «من وقتى وارد مدينه شدم، شما مبغوضترين افراد پيش من بوديد، اما الآن محبوبترين فرد نزد من، شما هستيد». [١]
[١]. مِنْ حِلْمِهِ (الْحَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ (ع)) مَا رَوَى الْمُبَرَّدُ وَ ابْنُ عَائِشَهَ أَنَّ شَامِيّاً رَآهُ رَاكِباً فَجَعَلَ يَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا يَرُدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ (ع) فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ ضَحِكَ فَقَالَ: أَيُّهَا الشَّيْخُ أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شَبَّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوِ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوِ اسْتَحْمَلْتَنَا أَحْمَلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَيْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ طَرِيداً آوَيْنَاكَ وَ إِنْ كَانَ لَكَ حَاجَهٌ قَضَيْنَاهَا لَكَ فَلَوْ حَرَّكْتَ رَحْلَكَ إِلَيْنَا وَ كُنْتَ ضَيْفَنَا إِلَى وَقْتِ ارْتِحَالِكَ كَانَ أَعْوَدَ عَلَيْكَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِيضاً وَ مَالًا كَثِيراً فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ كَلَامَهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ: أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَهُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ وَ كُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوكَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَى وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَى وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَيْهِ وَ كَانَ ضَيْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِم. (بحار الأنوار، ج ٤٣، باب ١٦، ص ٣٤٤) ابن عائشه و مبرّد روايت كردهاند كه مردى از اهل شام با امام حسن (ع) كه سواره بود روبرو شد، آن شخص به نفرين امام حسن (ع) پرداخت؛ ولى آن بزرگوار جواب وى را نمىداد. هنگامى كه آن مرد ساكت شد امام حسن (ع) به وى سلام كرد و خنديد و به او فرمود: گمان مىكنم غريب باشى، شايد امر بر تو مشتبه شده باشد، اگر از ما رضايت بخواهى رضايت مىدهيم. اگر چيزى بخواهى به تو عطا خواهيم كرد، اگر از ما راهنمايى بخواهى تو را هدايت مىكنيم، اگر حاجتى داشته باشى روا مىكنيم، اگر گرسنه باشى تو را غذا مىدهيم، اگر برهنه باشى لباس به تو مىپوشانيم، اگر محتاج باشى تو را بىنياز خواهيم كرد، اگر رانده شده باشى تو را پناه مىدهيم، چنانچه احتياجى داشته باشى به داد تو مىرسيم، اگر وسايل مسافرت خود را بياورى و مهمان ما باشى تا موقعى كه بخواهى به شهر خود بازگردى براى تو بهتر است؛ زيرا ما مهمانخانهاى داريم، مقامى وسيع داريم، ثروت فراوانى داريم. موقعى كه آن مرد شامى اين سخنان را از امام حسن (ع) شنيد گريان شد و گفت: شهادت مىدهم كه تو در روى زمين خليفه خدايى، خداوند بهتر مىداند كه مقام رسالت را كجا قرار دهد، تو و پدرت نزد من دشمنترين خلق خداوند بوديد؛ ولى اكنون تو نزد من محبوبترين خلق خدايى. آنگاه اثاثيه خود را برداشت و نزد امام حسن (ع) برد و مهمان آن بزرگوار بود تا وقتى كه حركت كرد و رفت و دوستى اين خاندان را از اعتقادات خويشتن قرار داد.