تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
علم نتوانست چاره بکند . بنابراین این فرضیه که علم درمان کننده همه دردهای انسان است ، در آن کشورها منسوخ است ، در کشورهائی که پیرو میباشند ، هنوز هستند افرادی که واقعا خیال میکنند که همه دردها را علم میتواند چاره کند . اشتباه نشود غرض نفی کردن علم نیست . همانطور که گفتم قسمتی و بلکه نیمی از دردهای انسان جز با علم با چیز دیگری چاره نمیشود ولی انسان دردهای دیگری هم دارد که همان دردهای انسانی او است یعنی دردهائی که مربوط به ابعاد انسانی انسان است ، مربوط به مرحله تکامل معنوی انسان است نه تکامل ابزاری یا تکامل اداری . اینجا است که علم قاصر است و دانشمندان به اینجا که میرسند میگویند علم بیطرف است ، علم بیتفاوت است ، علم برای انسان ارزش وسیلهای دارد ، علم برای انسان هدف نمیسازد ، علم هدفهای انسان را بالا نمیبرد ، علم به انسان جهت نمیدهد ، بلکه انسان در جهتی که در زندگی انتخاب کرده است از نیروی علم استفاده میکند . امروز ما میبینیم بیشتر دردهائی که انسان از ناحیه انسان دارد ، از ناحیه انسانهای عالم دارد نه از ناحیه انسانهای جاهل . آیا در رابطه استعمارگر و استعمار زده در دنیای امروز در چند قرن اخیر جاهلها بودهاند که جاهلها را استعمار و استثمار کردهاند ؟ یا جاهلها بودهاند که عالمها را استثمار کردهاند ؟ و یا عالمها بودهاند که مردم دیگر ، جاهل و غیر جاهل را استعمار و استثمار کردهاند . پس این فرضیه که علم و فرهنگ تنها به عنوان علم و فرهنگ یعنی آنچه که انسان را به جهان آگاه میکند ( مقصودم از فرهنگ تا این حد است ) و جهان را به انسان