طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٩ - سبب خواب
داشتى، و ندانستى پليدى- و زيان آن [١] اثرها كه ورا خود سعادت خويش فراموش بودى، چون تن بشود و آن [٢] اثرها بماند [٣] آنگاه نفس درد مجاورت [٤] آن اثرها داند؛ چنان كه بجائى ديگر اين مثل را زدهايم. و ليكن اين حالها غريباند، و چون فعلها نبود اثر عادت بشود.
پس اين الم كه از كردار بود جاودانه نبود، و [٥] آن كه از نقصان بود- جاودانه بود، و شريعت حق هم چنين گفته است. و چون پديد آمدن تن واجب كند پديد آمدن [٦] جان: نشايد كه [٧] جان از تن بتن شود، و [٨] الّا دو جان بود مر يك تن را.
سبب خواب [٩]
و بايد كه اينجا حقيقت حال خواب بگوئيم:
سبب خواب بازگشتن [١٠] جوهر روح [١١] جسمانى است- از ظاهر-
[١] بى: آن- آ- ه،- معقول دانستى و ندانستى پليدى و زيان آن- د.
[٢] بى: «اثرها كه» تا «بشود و آن»- ه.
[٣] نماند- ط.
[٤] در و محادرت- آ،- در محاورت- د- ه.
[٥] بى: و- كب،- نبود اثر و- ك- آ- ه- ط- م.
[٦] بى: تن واجب كند پديد آمدن- ط- آ- ه.
[٧] نشايد و- د.
[٨] بى: و- كب.
[٩] بى: سبب خواب- ط- آ- ه.
[١٠] برگشتن- آ- ه،- بار كشتن- د.
[١١] روح جوهر روحانى- د.