طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٧ - برهان بر آن كه پذيراء معقولات جسم نيست
و خود جدائى [١] جايگاه پيش از قسمت بود، و لكن چاره نيست كه اين جزو هاء معنى را نهايت بود، [٢] و شكّ نيست كه اندر ميان ايشان بسيطى بود،- و آن بسيط را [٣] بهره نشايد پذيرفتن- بجزوهاى معقول- كه مخالف كلّ بود، و نه بجزوى كه موافق [٤] كلّ بود، زيرا كه كلّ را صورتى بود معقول جز صورت آن جزو،- كه مجموع دو چيز را حالى بود جز حال يگانه دو چيز: يا [٥] مهترى- يا قوّتى- يا مخالفت شمار [٦]- يا مخالفت شكل.
و اين حالها چون اندر معنى معقول بوند- معقول بوند، كه معقول آنست كه معنى اندر عقل آيد، و چون اين خلاف اندر عقل آمده بود معقول بود، پس بايد كه هر گاه كه [٧] انسانيت معقول كنى اين لاحق- و اين حال زيادت كه بوى مخالف است مر جزو را- و [٨] بانسانيّت موافق است، معقول بود؛ و اين واجب نيست، پس [٩] واجب بادا كه اين مانع نيست [١٠] از معقول بودن انسانيّت بمجرد انسانيّت، و چون سخن اندر معقول انسانيّت كنيم
[١] خود خدا- آ،- خود جدا- ه.
[٢] جزوها را معنى نهايت بود- ل،- خروها معنى را نهايت بود- د- ط،- جزوهاء معنى را نهايت نبود- م- ك،- جزوهاء معنى را نهايت نبود بود- ق.
[٣] بى: را- م- ك.
[٤] كه مخالف- ل- د- آ.
[٥] با- د.
[٦] شما- د.
[٧] بى: كه- آ- ه- ط.
[٨] بى: و- د.
[٩] نيست و اين- م- ك.
[١٠] بى: نيست- ط.