طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٧ - پيدا كردن حال عقل و صورتهاء معقول
معنيهاء كلّى را مجرد، آن [١] قوّتى ديگرست، و باين قوّت مجهولها را معلوم كند. و ديگر حيوانها را اين نيست،- كه شايد بودن كه ايشان را آن بود كه چيزى كه [٢] فراموش كرده بوند [٣] ياد آيدشان،- نه [٤] بطلب انديشه- كه باتّفاق. و امّا چيزى كه مجهول بود: از كردنى- يا دانستنى، و آن را ندانند- و دانند كه ندانند [٥] بحيلت [٦] انديشه و حدّ اوسط آوردن ايشان را نبود [٧]،- الّا آنچه اندر طبع ايشان بود، چون حاجت افتد، آنگاه طبع ايشان را بخاطر آرد،- و صورت ببندد و بكنند، [٨] و آن يك گونه بود.
و اگر [٩] ايشان را قوّت جستن چيزهاء مجهول بودى، گوناگون چيزها بجستندى- و بكار آوردندى، و بگزيدندى [١٠] و ايشان هم [١١] بر يك گونه- و بر يك كردار
[١] بى: آن- ل.
[٢] بى: كه- د.
[٣] كردهاند- كب،- كرده بودند- د.
[٤] بى: نه- د.
[٥] بى: كه ندانند- كب.
[٦] بجبلّت- م- ك.
[٧] نبود و- د.
[٨] ببندد الخ- م،- ببنيد د الخ- ق،- نبيند د الخ- ك،- نه بندد الخ- آ- ه،- بندد الخ- كب،- نبندد و نكند- ل.
[٩] بى: اگر- ق.
[١٠] نگريدندى- د.
[١١] همه- م- ك- ل- آ- ط.