طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٤ - برهان بر آن كه پذيراء معقولات جسم نيست
جسمانى.
و ببايد دانستن- كه ماهيّت معقولات دو گونه است [١].
يكى آن كه: او [٢] معنى يگانه است كه قسمتش نيست، چنان كه تصوّر كردن معنى هستى- و معنى يگانگى.
و يكى آن كه: آن را قسمت هست [٣]، و او را بهرها است، چنان كه معنى دهى [٤]، كه او را جزوهااند [٥]، بلكه چنان كه [٦] معنى انسان- كه: وى از معنى حيوانى- و ناطقى آيد؛ و ليكن هر چند چنين است- تا يگانگى نيايد [٧] ازين دو معنى مردم نبود، كه مردم بدان جهت كه مردم است يكى معنى است، زيرا كه نه ناطق بتنها [٨] مردمست- و نه حيوان بتنها.- بلكه جمله هر دو كه يك جمله است. و خانه بدان جهت كه خانه است يكى معنيست [٩]، هر چند كه او را جزوهاست، و مردم از جهت يكى معقولست.
و امّا آن چيز كه خود ورا بهره نيست ورا خود جز يكى نيست، پس معقولى [١٠] وى خود جز [١١] از جهت يكى نبود، پس صورت اين معقول.
[١] دو گونه بود- د.
[٢] اور- كب.
[٣] قسمت نيست- ه.
[٤] ذهنى- د.
[٥] جزوها است- كب.
[٦] چنان- آ.
[٧] تا يگانكى نيابد- م- ك،- يا يگانكى نيايد- ق،- تا يكايكى نيايد- د.
[٨] تنها- م،- به تنها- آ- ه.
[٩] يك معنيست- ل.
[١٠] معقول- د.
[١١] بى: خود- م،- بى: جز- كب- ل.