طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٦ - سخن اندر عقل فعال
بآخر اسب [١] باز دارنده وى بود از مراد، چنان كه باوّل رساننده [٢] بود.
و چون سبب تمام شدن نفس- عقل فعّال است، و عقل فعّال [٣] باقيست، و [٤] تابش وى ايستاده است، و نفس بخودى پذيراست [٥] نه بآلت، و نفس باقيست.
پس پيوند نفس بعقل فعّال [٦] و تمام شدن وى بوى دائم بود، و او را مانعى- و خللى [٧] و آفتى نرسد.
و پيدا آمدست- كه خوشى هر قوّتى [٨] اندر يافت وى است مر آن چيز را كه وى بطبع پذيراى وى است.
و پديد آمدست كه هيچ چيز خوشتر [٩] از معانى معقول نيست.
و ظاهر شدست پيشتر [١٠] كه محسوس چندان خوشى ندارد كه معقول، بلكه ورا بوى [١١] قياس نيست.
[١] از «و آنجا قرار كند» تا «بآخر اسب» در نسخه «ه» چنين است: و آنجا فرار كند بآخر اسب،- و نسخه «آ» چنين: و آنجا فرار كزر بآخر است.
[٢] رسانيده- د.
[٣] بى: است و عقل فعال- د.
[٤] بى: و- د.
[٥] بزير اسب- د،- پدير است- آ.
[٦] بفعل فعال- د.
[٧] ظلى- ه.
[٨] هر وقتى- ه.
[٩] بى: خوشتر- آ- ه.
[١٠] بى: پيشتر- د- آ.
[١١] بلكه او را بوى- ك،- بلكه وارى- د.