طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٥ - سخن اندر عقل فعال
و شخصيتها [١] بشود. پس اينجا [٢] عقل: ذاتى- و عرضى جدا كند يك از ديگر، و موضوعات- و محمولات پيدا شوند، و هر محمولى كه پيوند دارد بموضوعى [٣] بىواسطه اندر عقل پيدا شود، و هر چه را واسطه بايد بفكرت بجاى آيد، و چون نفس مردمى را آشنائى [٤] افتد بمعقولات مجرد از مادّت، و حاجت برخيزد از [٥] نگرستن. بحسّ، چون نفس از بدن جدا شود [٦]، تمام شود پيوند وى بتابش برين [٧] كه باز دارنده وى تن بود بآخر [٨]- هر چند كه يارى كن [٩] بود باوّل، چنان كه:
سوارى كه بر اسبى نشسته- تا [١٠] بجائى رسد، و آنجا قرار كند.
اگر از اسب [١١] جدا نتواند شدن- و دل باسب [١٢] دارد، و زبر وى قرار كند،
[١] كلّ نمايد و شخصها- د،- كلى نمايد و شخصها- آ.
[٢] بشود اينجا- د،- بشنود پس آنجا- آ- ه.
[٣] بموضوع- د،- بموضعى- آ- ه.
[٤] آشناى- آ- ه.
[٥] بر خير دارد- آ.
[٦] بى: جدا شود- ط،- از بدن چنان- آ- ه.
[٧] پيوندى وى بتابش بر تن- د.
[٨] بى: تن بود بآخر- ط،- وى بتن- آ- ه.
[٩] تازى كن- د،- يارى كنى- ك.
[١٠] سوارى بر اسبى نشسته بود تا- ل،- سوارى كه بر اسبى نشسته بود تا- كب- ل- آ- ه،- سوارى بر اسبى نشسته تا- ق،- سوارى كه بر اسپى نشسته بود يا- د،- سوارى كه بر اسب نشسته بود تا- ط.
[١١] اسب (در هر چهار موضع)- د.
[١٢] با سبب- ق.