طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٨١ - پيدا كردن حال نفس حيوانى
و يكى اندر يا باى [١]، چنان كه جان و روان بوى اندر يابند. و هر دو قوّت، قوّت يك جاناند [٢]، و بسبب گردآمدن [٣] ايشان اندر يكى اصل فعلهاء ايشان پيوسته است- يك بديگر، كه [٤] چون اندر يافت [٥] افتد چيزها را آرزو آيد [٦]، تا پس جنبش افتد: يا بجستن- يا بگريختن. پس قوت جنباننده را خواست بايد، و خواست از بايست بود، و بايست يا باندر [٧] رسيدن بود يا برهايش يافتن.
يكى سبب آنست،- تا [٨] سازگارى حيوانى بوى بدست آورند، و اين را قوت شهوانى خوانند.
و ديگر سبب آنست،- تا ناسازگارى حيوانى را دفع كنند- تا [٩] از وى بگريزند، و اين قوت غضبى است و بيم- ضعيفى قوّت غضبىّ است.
و كراهيت: ضعيفى قوّت شهوانى است [١٠]، و اين هر دو فرمايندهاند مر قوت
[١] ديگر اندر يابايى- ط- ن- كب،- ديگر اندر يابى- د.
[٢] يكجايند- د- ن.
[٣] كردن- د.
[٤] بى: كه- آ- ه.
[٥] چون يافت- ن.
[٦] آيند- م- ك.
[٧] يا بايد و- ك.
[٨] بى: سبب- ل،- بى: سبب آنست تا- ط،- سببى الخ- د،- سببى آنست كه تا- ن.
[٩] دفع كند تا- آ- ه،- رفع كنند تا- د- ط،- رفع كنند يا- ن،- دفع كنند يا- ظ.
[١٠] بى: است- كب،- كراهت الخ- ل.