طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٦ - پيدا كردن آن خلاف كه اندرين بابست
پيدا كردن آن [١] خلاف كه اندرين بابست
گروهى گويند كه هيچ جسم گرم [٢] سرد نشود، و هيچ سرد گرم نشود [٣].
و ليكن: سه گونه حال افتد.
يكى- چنان كه [٤] آتش بزير آب بر افروزى [٥] آتش پارها اندر آب شوند- و با آب [٦] بياميزند، و آب را گرم كنند، نه بآن معنى كه آب گرم شود.
و ليكن بآن معنى كه با گرم بياميزد، و قوّت گرم كه با وى آميخته بود [٧] مر قوّت سردى و را [٨] بپوشاند، پس چون ساعتى مدد نيابد آن [٩] آتش پارها كه با وى آميخته بود از وى بيرون شود. و [١٠] وى هم چنان كه بود سرد [١١] بماند؛ و نه چنان [١٢] بود كه سردى اندر وى معدوم بود؛ و باز پيدا شد- و [١٣] موجود شد، [١٤] و ليكن اندر وى پوشيده بود [١٥]- و
[١] بى: آن- د- ن.
[٢] گرم و- ه.
[٣] و هيچ سردى الخ- ط،- بى: و هيچ سرد گرم نشود- ه- ن.
[٤] يكى آنكه- آ.
[٥] آب افروزى- ن،- آبفروزى- ط- د.
[٦] آب شوند و بآب- ق،- آب شود و بآب- ط- ل،- آب فرو شوند و بآب- د- ن،- آب شود و بآب بياميزد- كب.
[٧] بياميزد- ه.
[٨] او را- ط- د- ن- كب،- وى را- ه.
[٩] نيايد آن- ك،- نيابد بدان- ط- د- ن،- نيايد بدان- كب.
[١٠] بى: و- ط- د- ن.
[١١] د: كه سرد بماند و نه چنان- (علاوه دارد)
[١٢] - و همچنان- ه.
[١٣] بى: پيدا شد و- ط- د- ن- كب،- پيدا شود و- م- ك.
[١٤] شود- ن.
[١٥] د: و بروى وى گرمى بود- (علاوه دارد).