طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٥٧ - سخن گفتن اندر مزاج
و مقدارها [١] كه هر جسمى راست، و آن طبيعت هميشه بر يكسان بود.- تا جسم بجاى بود، و تباه نشده بود: و اما اين اعراض زيادت [٢] و نقصان پذيرند،- و شوند و آيند [٣].
سخن گفتن اندر مزاج
اين [٤] جسمها چون يكبا ديگر [٥] گرد آيند باين كيفيتها، يك اندر ديگر فعل كنند [٦]، پس اندر آن ميان مزاج افتد، كه چيزى ميان اين كيفيتها بحاصل شود [٧]- اندر همه بيكسان، سرد گرمتر شود، و گرم سردتر شود، و هم چنان خشك- وتر، و آنگاه [٨] بر حدّى بايستد آن حد را [٩] مزاج خوانند. و شايد اندر وهم كه ميانه بود، و شايد كه بيكى كناره ميل دارد [١٠] و امّا صورتهاء ايشان بيك حال بود و تباه نشود، و چنان باشد [١١] كه
[١] مقدار- د.
[٢] اعراض زيادتى- ط،- اعراضى زيادت- د.
[٣] شنوند و آيند- آ،- شنوند و آمند- ه.
[٤] بى: اين- آ- ه- ط.
[٥] يك بار ديگر- م- ك- آ،- با يكديگر- خ م.
[٦] كند- آ- ه- ط- د- ن.
[٧] بحاصل نبود- ن،- حاصل شود- د.
[٨] تر آنگاه- د- ل،- تبانگاه- ن.
[٩] بايستند آن حد را- ط،- بايستد آن چيز را- ن.
[١٠] داردند- ك.
[١١] باشند- ط- د- آ- ن.