طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٥٩ - سخن گفتن اندر مزاج
و چون فاسد شود آتش اندر مزاج، و شكّ نيست كه سبب فساد وى گردآمدن وى بود با ضدّ وى، و اگر برابر بوند [١] يك اندر ديگر فعل نكنند [٢] و سر بسر بوند، و اگر يكى قوىتر بود. و [٣] ديگر را بخود گرداند- پس آنگاه نه مزاج بود كه گشتن [٤] آتش بود بضدّ آتش، [٥] و بجمله ميان جواهر [٦] واسطه نيست، و صورت [٧] جواهراند، و زيادت و نقصان نپذيرند [٨] و اين اندر فلسفه پيشين پيدا شدست.
و هر يكى از اين عرضها دوست صورتى است [٩] و دشمن صورتى؛ و هر گاه كه استحالت بوى افتد چون گرم شدن آب، و آن قوى شود، صورت دشمن بجاى بهلد، و [١٠] صورت دوست آيد، تا [١١] آب هوا شود؛ يا [١٢] آتش شود؛
[١] بود- ط- د- ن.
[٢] نكند- د- آ- ط- ن.
[٣] بى: و- ق- آ.
[٤] مزاج نبود كه گشتن- م،- مزاج نبود كه قوت- ك.
[٥] بضد آتش بود- د.
[٦] جان جوهر- ن،- ميان جوهر- د،- ميان جوهر و عرض- ط.
[٧] صورتها- ل- ظ،- صورت صورتها- ق،- صورتها و صورت- آ- ه،- صورتهاء صورت- د- ط،- صورتهاى صورت- ن.
[٨] نپذيرد- آ.
[٩] صورتست- ه.
[١٠] بى: دشمن بجاى بهلد و- ك.
[١١] يا- ن.
[١٢] يا هوا- خ م- ط- د- ن.