طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٨ - سخن اندر عقل فعال
و [١] دانسته آمدست- كه: تن مر نفس را باز دارنده است [٢]- از فعل خاصّ خويش، كه [٣] هر گاه كه [٤] روى به اين كيهان دارد- از [٥] فكرت عقلى بگسلد، بلكه هر قوّتى از ديگر [٦] قوّت بازدارنده است: شهوت از خشم- و خشم از شهوت، و ديدن از شنيدن- و شنيدن از ديدن، و حسّ ظاهر از حسّ باطن- و حسّ باطن از حسّ ظاهر.
و ببايد دانستن- كه: تن نه بآن باز دارد- كه نفس اندر وى است، زيرا كه نفس اندر وى نيست، و ليكن بآن باز دارد- كه نفس را شوق بود- بنظر [٧] بوى، و چون اين شوق خو [٨] شود تا نفس را صورت و عادت و فرمانبردارى بدن بندد، آن حال اندر وى- هر چند كه بدن بشود باز دارنده بود از [٩] اندر يافت سعادت، ليكن [١٠] بدن غفلت افكندى [١١] نفس را، و مشغول
[١] چون هجران- آ- ه- ط.
[٢] بى: كه تن مر نفس را باز دارنده است- آ- ه.
[٣] بى: كه- ق.
[٤] بى: كه- كب.
[٥] بى: دارد از- كب.
[٦] ديگرى- ه.
[٧] بنظار- ه.
[٨] چه- آ- ه.
[٩] در دو نسخه: آ- ه، پس از «از»: اندر يافت هر چند كه بدن شود باز دارنده بود.- علاوه دارد.
[١٠] و ليكن- آ- ه.
[١١] غفلت افكند كى- د،- غفلتها افكندگى- آ،- غفلتا افكندگى- ه،- غفلتها افكند كه- ط.