طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٧ - سخن اندر عقل فعال
و پديد آمدست كه سبب چيست كه چيز [١] خوش را اندر يابيم، و خوشى ندانيم. و پديد آمدست كه اين كى بود و كى [٢] نبود.
و از آنجا بدانى كه: چون نفس مردم جدا شود، و باين حدّ كه گفتيم رسيده باشد، لذت ورا- و سعادت [٣] ورا، قياس نبود. و چون ورا شوق اين كمال مكتسب [٤] بود، و كمال بآن درجه كه بكمال [٥] رساند مكتسب نبود، ورا چون [٦] درد- و الم بود. و اگر شوق ندارد- او را [٧] حالى خيالى بود بحسب [٨] آن اعتقاد كه بسته [٩] بود، و آن فعل كه كرده بود. [١٠] و گوئى آن چيز را بخيال [١١] بيند و از خيال نرهد، كه ورا روى حسّ [١٢] زير نبود،- و آلت خيال بايد [١٣] چنان چون: اجرام سماوىّ.
[١] چيزى- د.
[٢] اين كه كى بود كه- ق،- اين كى بود و كه- ك،- اينكه بود كه نبود- آ- ه- ط،- اين گه بود گه نبود- ظ.
[٣] شقاوت- د.
[٤] اين كماليّت- ط،- اين كمال كميت- آ- ه.
[٥] كه كمال- ط.
[٦] ورا خود- د.
[٧] ورا- ك.
[٨] بودى به حسب- آ- ه.
[٩] كه نسبت- ط- آ- ه.
[١٠] بى: بود- ل،- كرد بود- آ- ه.
[١١] آن خيال- ه.
[١٢] حسى- د.
[١٣] يابد- ك- د- ل- كب.