طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٣ - برهان بر آن كه پذيراء معقولات جسم نيست
كه ببايد [١] كردن بايستد، يا چون سخت شاد شود- آنگاه نيز [٢] كار نكند، و باشد كه نخست آن آلت بكار آيد- تا فعل خويش سپس تواند [٣] كردن، مثلا كسى كه بجاى او را كارى بود،- شايد بودن كه نخست بايد كه ستورى او را بآنجا رساند، تا آنگاه فعل خويش كند، و ليكن چون چيزى بوقت معطّل شدن آلت- و نقصان آلت، فعل نيك بكند [٤]، نشان آن بود كه ورا [٥] آن آلت بكار نيست [٦]؛ پس اگر نقصان آلت و را از فعل باز دارد- باشد كه از قبل آن عذر بود كه گفته آمد [٧].
برهان بر آن كه پذيراء معقولات جسم نيست
اين كه گفته آمد نشانى بود بر آن كه فعل نفس اندر ادراك معقولات فعلى [٨] خاصّ است، و آلتش بكار نيست، و او خود بخودى خويش ايستاده است، و اينجا راههاست بر آن كه پذيراى معقولات جوهرى بود- كه بخود ايستاده بود؛ و نشايد كه صورت معقولات اندر جسمى بود- يا اندر قوّتى
[١] نبايد- د.
[٢] شوند آنگاه نيز بايستد- د،- شود آنگاه نيز بايستد و- كب.
[٣] توان- كب.
[٤] نيك بود- م- ك،- نيك نكند- كب- ل.
[٥] او را- ك- كب.
[٦] بود- كب.
[٧] گفته آمد و اللّه اعلم- م- ك.
[٨] فعل- د- ل.