آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٥٣ - مثال نقيض دائمه مطلقه
و نسبت حينيّه مطلقه و آن قضيّهاى استكه در آن بفعليّت نسبت در حين اتّصاف ذات موضوع بوصف عنوانى حكم مىكنند به عرفيّه عامّه كه قبلا شرحش گذشت همچون نسبت مطلقه عامّه به دائمه ميباشد يعنى همانطوريكه مطلقه عامّه نقيض دائمه بوده حينيّه مطلقه نيز نقيض عرفيّه عامّه است چه آنكه در عرفيّه عامّه به دوام نسبت ماداميكه ذات موضوع متّصف بوصف عنوانى است حكم ميگردد پس نقيض صريح آن سلب اين دوام بوده و لازمه آن البته وقوع طرف مقابل در اوقات تحقق وصف عنوانى مىباشد و اين معناى حينيّه مطلقه بوده كه با قضيّه عرفيّه از حيث كيف مخالف است .
حاشيه : فنقيض قولنا : « بالدّوام كلّ كاتب متحرّك الاصابع مادام كاتبا » قولنا « ليس بعض الكاتب بمتحرّك حين هو كاتب بالفعل و المصنّف لم يتعرّض لبيان نقيضى الوقتيّه و المنتشرة المطلقتين من البسائط اذ لا يتعلّق بذلك غرض فيما سيأتى من مباحث العكوس و الاقيسة بخلاف باقى البسائط فتأمّل .
ترجمه : مرحوم محشّى ميفرمايد :
در نتيجه بايد گفت نقيض قضيّه ذيل :
بالدّوام كلّ كاتب متحرّك الاصابع مادام كاتبا كه عرفيّه عامّه بوده قضيّه ديگرى است باين شرح :
ليس بعض الكاتب بمتحرّك حين هو كاتب بالفعل كه بآن حينيّه مطلقه گويند .
سپس ميفرمايد :
مصنّف نقيض وقتيه مطلقه و منتشره مطلقه را كه از قضاياى بسيطه هستند در اينجا بيان نكرد زيرا نقيض ايندو قضيّه در مباحث آتيه همچون
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص