آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠ - اقسام واجب
قوله : و لدلالته على هذا الاستجماع اه :
حاصل مراد محشى از اين فقره اينستكه بعد از تمهيد مقدماتى كه در ذيل تشريح ميشود جمله « الحمد للّه » در قوّه اينست كه بگوئيم جنس حمد منحصر است درباره كسيكه واجد تمام كمالات است .
و امّا مقدمات مزبوره :
الف : الف و لام در كلمه « الحمد » بمعناى جنس است و قيد « مطلقا » در عبارت محشى اشاره بآنست .
ب : لام در « للّه » چون بين اسم معنا يعنى « حمد » و ذات يعنى « اللّه » واقع شده دلالت بر انحصار دارد و عبارت « منحصر فى حقّ من هو » اشاره بآن دارد .
ج : ذات اقدس بارى تعالى بلحاظ وجوب وجودش جامع تمام صفات كماليه است .
د : كلمه « اللّه » علم است براى ذات واجب الوجود كه مساوق با مستجمع جميع صفات الكمال است .
و با توجه باينمقدمات وجه بيان محشى در عبارتيكه از ايشان گذشت معلوم ميشود .
قوله : من حيث هو كذلك :
يعنى حكم بانحصار حمد در ذات اقدسش معلول آنست كه مستجمع جميع صفات كماليّه است و بعبارت ديگر علّت اينكه حمد را منحصر در ذات باريتعالى ميدانيم اينست كه چون صفات كماليّه را واجد و جامع است و در اين استجماع منحصر بفرد است لاجرم شايسته نيست حمد را در غير حضرتش استعمال كنيم پس حمد مطلق و اساسا جنس حمد در غير او استعمال نشود .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص