آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٧ - مفرد - مركب
و آن لفظى است كه واجد هر چها قيد باشد مانند لفظ عبد اللّه كه علم براى كسى نبوده بلكه بمعناى وصفيش مقصود باشد لذا قيد « عبد » بر بنده بودن و « اللّه » بر خالق متعال دلالت دارد .
قوله : نحو لفظ اللّه :
كه لفظش مركّب از چهار حرف مىباشد ولى معنايش كه ذات اقدس باريتعالى است مركّب نبوده و واجد جزء نيست زيرا هر مركبى با جزائش محتاج است و احتياج از صفات ممكنات مىباشد در حاليكه حضرتش را واجب الوجود ميدانيم .
قوله : نحو زيد و عبد اللّه علما :
امّا زيد اگر چه لفظش مركّب از سه حرف بوده و معنايش كه شخص در خارج است مركب از اعضاء و جوارح مىباشد ولى اينطور نيست كه هر جزئى از لفظش بر جزئى از معنايش دلالت كند مثلا حرف ( ز ) بر دست و ( ى ) بر پايش دلالت نمايد .
و امّا عبد اللّه در حالت علمى : آن نيز هم لفظش داراى جزء بوده و هم معنايش ولى چون بعنوان اسم و علم براى شخصى نهاده شده از اينرو آنرا ترجمه به « بنده خدا نمىكنند » تا قيد « عبد » بر بنده بودن و « اللّه » بر حقتعالى دلالت نمايد بلكه وقتى اين لفظ القاء ميشود شخص معيّنى در خارج بنظر مىآيد .
قوله : كالحيوان الناطق علما للشخص الانسانى :
يعنى وقتى نام كسى را « حيوان ناطق » گذارند در اينجا لفظ و معنا هريك داراى جزء بوده و جزء لفظ بر جزء معنا نيز دلالت دارد چه آنكه هر انسانى مركب از ايندو معنا است ولى وقتى آنرا بعنوان علم ملاحظه كردند و باين حيث وضع نمودند اين دلالت مقصود و مراد نمىباشد بلكه وقتى لفظ مزبور گفيته شود شخص معيّن و مشخّص در خارج قصد و اراده ميگردد بدون اينكه ذهن به دلالت ياد شده انتقال پيدا كند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص