آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٧ - برهان لمى و انى
كه در اينمثال « تعفّن اخلاط » علّت واقعى برايحصول تب مىباشد .
و در وجه تسميه اين قياس به « برهان لمّى » گفتهاند :
چون دلالت بر امرى دارد كه لمّ حكم و علّت آن در واقع مىباشد . و امّا اگر حد وسط علّت واقعى حكم نبود بلكه صرفا واسطه در اثبات و حصول حكم در ذهن باشد به قياس مشتمل بر آن « برهان انّى » گويند و آن بر دو گونه است :
١- آنكه حد وسط معلول براى حكم ايجابى يا سلبى در نتيجه باشد مانند مثال ذيل :
زيد تبدار است و هر شخص تبدارى اخلاطش متعفّن است، پس زيد اخلاطش متعفّن مىباشد و از اين قياس گاهى به « دليل » نام مىبرند .
٢- آنكه حد وسط نه معلول حكم ايجابى و سلبى نتيجه بوده و نه علّت براى آن بلكه هردو يعنى حد وسط و حكم معلول براى علّت ديگرى باشند مانند قياس ذيل :
اين تب، تب نوبه است و هر تب نوبهاى سوزان است، پس اين تب سوزان مىباشد .
در اينمثال « تب نوبه بودن » حد وسط است كه نه آن معلول سوزان بودن است و نه سوزان بودن معلول آن است بلكه هردو معلول صفراء هستند كه در وقت تعفّن اخلاط از رگها خارج ميشود .
و اينقسم از قياس انّى را نامى ننهاده و اسمى براى آن معيّن نكردهاند .
ناگفته نماند : برهان انّى را از اينرو باين نام اسم نهادهاند كه صرفا دلالت بر انيّت و وجود حكم در ذهن مىكند بدون اينكه علّت واقع حكم باشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص