آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٥٩ - دليل خلف و تقرير آن
شكل اوّل برميگردد و صورت آن چنين است :
كلّ انسان حيوان و لا شى من الحيوان ناطق نتيجه ميشود لا شى من الانسان بناطق .
سپس اين نتيجه را عكس مينمائيم « لا شىء من الناطق بانسان » مىشود و اين قضيه نقيض كبراى سابق يعنى « كلّ ناطق » است .
سپس مرحوم محشّى ميفرمايد :
مصنّف در شرح رساله گفته است اين دليل در ضرب ششم نيز جارى است ولى اين مقاله سهو و اشتباه مىباشد .
و وجه آن اينستكه بعد از ردّ شكل چهارم بشكل اوّل در اين ضرب و عكس نمودن نتيجه هيچ تنافى بين عكس و مقدمه ديگرى نيست چون ضرب ششم صورتش چنين بود :
بعض الحيوان ليس باسود و كلّ ناطق حيوان نتيجه بعض الاسود ليس بناطق .
در اينجا نقيض نتيجه را كه « كلّ اسود ناطق » باشد صغرى قرار ميدهيم و با كبرى ضميمه مينمائيم بشكل اوّل برگشته و شرائط اين شكل را هم دارا است چون هم صغراى آن موجبه بوده و هم كبرايش كلّى مىباشد و صورت قياس چنين ميشود :
كلّ اسود ناطق و كلّ ناطق حيوان نتيجه كلّ اسود حيوان .
سپس اين نتيجه را عكس كرده حاصلش بعض الحيوان اسود ميشود و اين عكس با صغراى قياس قبلى يعنى با « بعض الحيوان ليس باسود » هيچ تنافى ندارد و از اينجا معلوم ميشود كه اجراى اين دليل در ضرب ششم مجرّد سهو و اشتباه است كه مصنّف مرتكب آن شده .
حاشيه : قوله : او بعكس الترتيب :
و ذلك انّما يجرى حيث يكون الكبرى موجبه و الصّغرى كلّيّه و
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص