آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦٤ - عدم عكس در قضيه سالبه جزئيه
قبول نموديم زيرا هيچ علّت ديگرى براى منجر شدن باين نتيجه فاسد وجود ندارد بدليل اينكه اصل قضيّه كه آنرا كبرى قرار دادهايم صادق بوده و چون قياس نيز در هيئت شكل اوّل بوده قطعا منتج و بدون اشكال است لاجرم تنها علّت فساد نتيجه فساد صغرى يعنى نقيض عكس ميباشد پس بايد عكس مورد ادعاء يعنى « لا شئ من الحجر بانسان » را قبول كنيم چنانچه از ابتداء مدعا همين بود .
در نتيجه بايد گفت عكس سالبه كليّه، سالبه كلّيه است .
متن : و الجزئيّة لا تنعكس اصلا لجواز عموم الموضوع او المقدّم:
ترجمه : قضيّهايكه جزئى است عكس ندارد زيرا ممكنست موضوع يا مقدّم اعم از محمول باشد .
حاشيه : قوله : عموم الموضوع :
و حينئذ يصحّ سلب الاخصّ عن بعض الاعم لكن لا يصحّ سلب الاعم عن بعض الاخصّ مثلا : يصدق « بعض الحيوان ليس بانسان » و لا يصدق « بعض الانسان ليس بحيوان » .
ترجمه :
عدم عكس در قضيّه سالبه جزئيّه
قضاياى سالبه جزئيه داراى عكس نيستند و براى آن مصنّف علّتى ذكر نموده كه مرحوم محشّى در ذيل آن ميفرمايد :
وقتى در قضيّهاى موضوع از محمول اعم بود صحيح است محمول اخصّ را بطور سلب جزئى از موضوع اعمّ سلب نمود چنانچه در قضيّه ذيل :
« بعض الحيوان ليس بانسان » سلب انسان ( اخص ) از حيوان ( اعم ) بطور سلب جزئى صحيح بوده و قضيّه صادق است .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص