آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨٩ - ادات سور
مىآيد چنانچه وقتى حكم بر بعضى از افراد موضوع نمائيم قطعا ميتوا گفت حكم اجمالا بر افراد موضوع شده است و بهر تقدير قضيه مهمله از افراد قضيه جزئيّه شمرده ميشود .
و امّا قضيّه شخصيّه : چون در معرفت پيدا نمودن و اطّلاع بر جزئيات كمال و فضيلتى نيستت لاجرم از خصوص اين قضيّه بطور مستقل و جداگانه بحث نميكنند بلكه از آن در ضمن محصورات اربع صحبت مىنمايند .
و امّا اينكه گفتيم در اطّلاع بر جزئيات كمال و فضيلتى نيست جهتش اينستكه جزئيات و اشخاص بطور غالب در معرض تغيّر بوده و حالت ثابتهاى ندارند و پرواضح است كه اطّلاع بر چنين موجودى فائده كلّى و بهره تمامى بهمراه ندارد بلكه فائده آن نيز بهمان موازنه جزئى و محدود است .
و امّا قضيّه طبيعيّه اساسا در علوم مورد گفتگو و صحبت واقع نميشوند زيرا چنانچه قبلا اشاره شد موضوع در اين قضايا مفهوم كلّى طبيعت مىباشد بدون ملاحظه تحقّقش در ضمن افراد و بديهى است چنين موضوعى در خارج تحقّق ندارد بلكه صرفا موجودى ذهنى و عقلى است از اينرو اطّلاع بر آن كمالى بهمراه ندارد و در نتيجه قضاياى معتبر منحصر در محصورات اربع ميگردد .
شرح : قوله : و ذلك لانّ المهمله :
مشار اليه ذلك حصر قضايا معتبر در محصورات اربع مىباشد .
قوله : اذ كلّما صدق الحكم على افراد الموضوع فى الجمله :
مقصود از « فى الجمله » قضيّه مهمله است كه در آن نه حكم بر تمام افراد شده و نه بر بعض .
قوله : و بالعكس :
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص