فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١
شنید ( عروس بیچاره هم ناراحت شد ، خیال کرد که آقا او را نمیخواهد ، دیده و نپسندیده ) . ناراحت شد آمد و قسم خورد که والله من چنان غرق در مطالعه شدم که یادم رفت امشب شب عروسی ماست . این لذت ، لذت علم است . اینها لذت حسی نیست . بنابر این نمیشود مسئله لذت را از امور وجدانی جدا کرد . البته بیان علمی و فلسفی اش که بوعلی و دیگران کرده اند جور دیگر است به هر حال وقتی انسان از چیزی لذت میبرد دلیل بر این است که درونش میخواسته به چیزی برسد و به آن رسیده همیشه لذت ، از رسیدن پیدا میشود ، والم و درد ، از نرسیدن به کمالی که انسان باید برسد بنابر این تفکیک کمال از لذت که کم کم در فلسفه اروپا یک سخن رایجی شده که آیا انسان باید طالب کمال باشد یا طالب سعادت و لذت ، حرف درستی نیست هر کمالی خواه ناخواه نوعی لذت به دنبال خود میآورد ولو اینکه طالب کمال در وقتی که دنبال کمال میرود فکر نمیکند که دنبال لذت میرود ، و دنبال لذت هم نمیرود او کمال را برای خود کمال جستجو میکند ، ولی رسیدن به کمال ، خود به خود برای انسان لذت میآفریند این است که این قسمت نظریه اش هم تا حد زیادی مخدوش است .
ج : همه احکام وجدان مطلق نیست
آن مسئله مطلق بودن هم که ذکر میکند ، خود فرنگیها نیز به آن ایراد گرفته اند که احکام وجدان این قدرها هم که تو میگویی مطلق نیست و چه قدر این بحث و بحثی که متکلمین و اصولیین ما درباب احکام عقل و حسن