فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
خود مسلط شد - به تعبیر او - بر جهان مسلط شده است . و در همه جهان یک نیکی وجود دارد و آن دوست داشتن دیگران است مانند دوست داشتن خود ( همه شاهد عرض من در نقل سخن گاندی در این یک جمله است ) این است که میگوییم اخلاق هندی بر پایه دوست داشتن بنا شده است در مسیحیت هم میبینیم که لااقل به حسب ادعا بر محبت تأکید شده است ( هندیها که شرقی هستند دروغ و نفاقشان کمتر است مسیحیها که غربی هستند اغلب نعل وارونه میزنند این است که درباره آنها میگوییم به حسب ادعا ) مبشران و مبلغان مسیحیت ، حرفشان همواره این است که ما پیام آور محبتیم ، مسیح پیامبر محبت بوده است ، محبت بورز ، عشق بورز ، مهر بورز ، تا آنجا که میگویند اگر یک نفر به طرف راست صورتت سیلی زد طرف چپ صورتت را بیاور . طبق این نظریه ، اخلاق یعنی نیکی کردن به معنی محبت ورزیدن ، دوست داشتن دیگران آیا این نظریه صحیح است یا صحیح نیست ؟
نقد این نظریه :
الف : هر محبتی اخلاق نیست
این نظریه صدی پنجاه صحیح است ولی صدی پنجاه صحیح نیست . ایرادهایی بر این نظریه وارد است یکی اینکه هر محبتی را نمیتوان اخلاق دانست گواینکه قابل ستایش و مدح هست ولی در عین حال اخلاق نیست هر کاری که قابل مدح باشد اسمش اخلاق نیست .