فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
و ایمان دیگری پوچ باشد ولی به سود بشر ؟ نه ( خیلی به اجمال میگویم تا به بحثهای خودم برسم ) نظر قرآن این است که حقیقت بودن یا ارزش نظری با خیر بودن یعنی ارزش عملی مساوی است هر چه حقیقت باشد ، هر عقیده و ایمانی که بر حقیقت استوار باشد ، به زیان بشر نیست چنین نیست که یک عقیده و ایمان ، درست است ، حقیقت است ، واقعیت هم آنطور است ولی بهتر این است که انسان به آن اعتقاد نداشته باشد بلکه به خلافش که پوچ است اعتقاد داشته باشد ، و خیر بشر در خلاف اوست عکس قضیه : یک عقیده ای ، یک ایمانی بی پایه و پوچ است ولی در عین اینکه پوچ است برای بشر خوب است و اگر به آن اعتقاد داشته باشد این اعتقاد به سود او است نه ، اینطور نیست ممکن است یک سخن پوچی ، یک حرف باطلی ، در یک مدت موقت به سود برخی افراد نه همه بشر باشد ، اما این همان است که قرآن اسمش را باطل میگذارد و میگوید به سود انسان نیست ، دوام هم پیدا نمیکند وقتی که فهمیدیم حق یعنی حقیقت و واقعی بودن با خیر یعنی مفید بودن مساوی است ، جواب سؤال دوم هم روشن میشود و کسی نمیتواند بگوید اگر چیزی واقعی بود ولی زیانمند چطور ؟ یا اگر چیزی سودمند بود و غیر واقعی چطور ؟ نه ، ما دو شق بیشتر نداریم : یا یک عقیده و ایمان حقیقت است و خیر هم هست ، یا پوچ است و برای بشریت زیانمند پس سؤال به این صورت باید طرح بشود : آیا پوچ و زیانمند با حقیقت و خیر از نظر شانس باقی ماندن یکسانند ، یا در جهان همان طور که در یک اندام اگر به عللی عضو زائدی پیدا بشود دستگاه منظم خلقت تدریجا آن را حذف میکند ، در عقاید و ایمان هم ممکن است هزارها عقیده پوچ و باطل در میان بشر پیدا بشود و یک مدت موقت هم باقی باشد ولی دستگاه خلقت