فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١
از مقوله اضافه است ، سومی میگوید اصلا داخل در هیچ مقوله ای نیست و . . . تعریف کردن کار آسانی نیست ضرورتی هم ندارد ما وقتی بخواهیم وجود یک حقیقتی را درک بکنیم ، توانستیم تعریف بکنیم تعریف میکنیم ، نتوانستیم نه ولی همین طور که در عین اینکه نمیتوانیم زیبایی را تعریف بکنیم یک چیزهایی در حول و حوش آن تشخیص میدهیم ، در پرستش هم اموری را تشخیص میدهیم در پرستش ، توجه هست ، تقدیس هست ( تقدیس یعنی حقیقتی را منزه دانستن از هر گونه نقصی و شائبه نقصی ، که وقتی میخواهیم آن حقیقت را با تعبیرات ، شکل و قالب بدهیم ، با لفظ : سبحان الله یا : « سبحان ربی العظیم و بحمده » یا : « سبحان ربی الاعلی و بحمده » ، و حتی بالفظ : الله اکبر آن را قالب و شکل میدهیم برتر و منزه از هر گونه نقصی و شائبه هر نقصی و هر نیستی ) در عبادت حمد و ستایش به کمالات هست ( همان طور که یک بلبل وقتی در مقابل گل قرار میگیرد حالت ستایشگری به خود میگیرد ، انسان ، آن حقیقت معبود را در عبادت ستایش میکند ) . در عبادت خارج شدن از محدوده کوچک خودی ، خارج شدن از محدوده آمال و تمنیات کوچک ، محدود و موقت هست ، و به عبارت دیگر در عبادت انسان از دائره تمنیات و آمال کوچک خارج میشود در عبادت التجاء هست ، انقطاع هست در عبادت استعانت و نیرو گرفتن و کمک خواستن هست در عبادت واقعا انسان از محدوده خود خواهیها ، خود پرستیها ، آرزوها ، تمنیها و امور کوچک پرواز میکند و بیرون میرود معنی تقرب هم همین است وقتی میگوییم نماز میخوانیم قربة الی الله ، این لفظ یک تعارف نیست ، بلکه یعنی واقعا انسان در حال نماز از این محدوده کوچک پرواز میکند به سوی حق .