فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩
کانت میگوید این تلخیهای پشیمانیها ، این عذاب وجدانها از کجاست ؟ اگر چنین فرماندهی در درون انسان نمیبود انسان خودش از کار خودش راضی بود ولااقل در درونش ناراحتی نداشت ، از بیرون ناراحتی داشت ولی انسان همیشه از درونش احساس ناراحتی میکند میگوید این امر برای آن است که آن نیرو یک نیروی قبلی است یعنی تجربی نیست ، مطلق است و مثل حکم عقل مشروط به مصلحت نیست ، عام است و در همه جا یک جور صادق است ، برای من همان اندازه صادق است که برای شما ، و برای شما همان قدر صادق است که برای اشخاص دیگر همچنین ضروری و جبری به معنی غیر قابل تسلیم است ، انسان میتواند خودش را تسلیم دیگران بکند ولی هرگز نمیتواند وجدانش را تسلیم بکند انسان ممکن است خودش تسلیم یک جبار یا تسلیم یک عمل زشت بشود ولی وجدان به گونه ای است که هرگز تسلیم نمیشود وجدان آن جنایتکارترین جنایتکاران دنیا هم حاضر نیست تسلیم آن جنایتکار بشود یعنی به او بگوید بسیار خوب ، کار خوبی کردی روی حکم خودش ایستاده مثل یک آمر به معروف و ناهی از منکر ابوذر ماب که هیچ نیرویی نمیتواند او را تسلیم بکند از درون ، انسان را امر به معروف و نهی از منکر میکند سر دیوانگیهای بسیاری از جنایتکاران که جنایتهای فجیع مرتکب میشوند و وقتی به خود بر میگردند آنچنان ناراحت میشوند که دیوانه میشوند و تاریخ از مثل اینها زیاد سراغ دارد همین است پس تلخی پشیمانی خودش دلیل بر این مطلب است که واقعا انسان از چنین وجدانی بهرهمند است .