فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢١
میبیند ، پدر و مادر سود او را در شعاع بزرگ میبینند و لهذا آن منفعت بینی پدر و مادر منتهی میشود به تحمل چنین محرومیت و رنجی که رنج درس خواندن باشد ولی بچه چون نزدیک بین است نمیخواهد این کار را انجام دهد [ طبق این مکتب ] تمام کارهای اخلاقی از این قبیل است : من باید راست بگویم ، سودمن در راست گفتن است ، اگر دروغ بگویم افراد دیگر نیز به من دروغ میگویند من باید امین باشم ، اگر امانت به خرج ندهم هیچ کس امانت به خرج نمیدهد و این صد در صد به ضرر من است ، پس نفع من در امین بودن است . سخن راسل در واقع انکار اخلاق به عنوان یک ارزش است ، چون اخلاق را در سود پیاده کرده پس اولین ایرادی که به آقای راسل وارد است این است که اخلاقی او پیشنهاد میکند فاقد ارزش متعالی و قداست است و چیزی ما فوق منفعت نیست بلکه خود منفعت است ، و این بر خلاف شعارهایی است که خود راسل میدهد یکی از کسانی که شعارهایش بر ضد فلسفه اش میباشد راسل است او خودش را در دنیا معروف کرده بود به انساندوستی و انسان خواهی و حال آن که اصلا فلسفه اش بر ضد آن است ، فلسفه اش فلسفه منفعتخواهی است پس تمام ارزشهای صلح دوستی راسل به شخص خودش بر میگردد : چرا من امروز در انگلستان با جنگ در ویتنام مخالفت میکنم ؟ برای اینکه سود شخص من در این است بنابر این کار تو ارزش ندارد . ثانیا این اخلاق پیشنهادی فقط در جایی نافع است که قدرتها متساوی باشند ، مثل همان دو تا همسایه : من گاو همسایه را نمیدزدم چون همسایه میآید گاو مرا میدزدد وقتی که دو نیروی برابر در مقابل یکدیگر قرار بگیرند یا یک نیروی ضعیف در مقابل نیروی قوی قرار بگیرد ، این را خوب ملاحظه میکنند اما در جایی که یک نیرو فوق العاده قوی است و یک نیرو ضعیف ، و این نیروی قوی میداند که آن نیروی ضعیف تا صد سال دیگر هم نمیتواند منافع او را بگیرد ، اخلاق برای او چنین اقتضائی ندارد . بنابر این اگر مثلا برژنف در مقابل کارتر قرار