فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩
هزاران زیبایی دیگر را که در طبیعت وجود دارد ، زیبائیهایی که خیال درک میکند احساس نماید ، و بعد برود بالاتر و اوج بگیرد ، زیباییهای کارهای نیک را ، زیبایی نیک کرداری را درک بکند و در مقابل ، زشتی و بدی و منفوریت کارهای بد را حس بکند کاری بکنید که اصلا دروغ در نظرش زشت و یک شی متعفن و گندناک باشد ، شیئی که اساسا ذوق او از آن تنفر دارد اصلا ذائقه اش را اصلاح کنید که ذائقه او از غیبت کردن تنفر داشته باشد آیا باور میکنید که اخلاقیون یعنی آنهایی که فی الجمله خودشان را تربیت کرده اند واقعا ذائقه شان از غیبت کردن تنفر دارد ، ذائقه شان از دروغ گفتن تنفر دارد ، ذائقه شان از خیانت کردن به مردم تنفر دارد ، ذائقه شان از ظلم و تجاوز به حقوق مردم تنفر دارد اصلا ذائقه آنها این اعمال را نمیپسندد ، نمیخواهد و دور میاندازد ذائقه را درست کنید ولی ذائقه عقلی ، ذائقه فکری ، ذائقه معنوی ذائقه که درست بشود انسان خود به خود همین جور میشود راهش چیست ؟ البته راه دارد هر حس فطری را با تربیت خیلی خوب میشود پرورش داد ما در عمر خودمان واقعا دیده ایم افرادی را که ذائقه آنها این جور شکفته شده بود ذائقه آنها از ذکر و یاد خدا لذت میبرد که از هیچ غذای مطبوعی و از هیچ لذت جسمی آنقدر لذت و حظ نمیبرد ذائقه چنین انسانی به گونه ای است که از عبادت لذت میبرد ، از هدایت و ارشاد مردم لذت میبرد ، از خیانت کردن به مردم تنفر دارد ، از غیبت تنفر دارد اگر خدا هم به او بگوید من تو را به خاطر غیبتهایت عذاب نمیکنم و به خاطر راستگویی ات پاداش نمیدهم ، از این ساعت تکلیف ما از دوش تو برداشته شده ، خودت مختار و آزادی ، میخواهی غیبت بکن میخواهی غیبت نکن ، باز هم غیبت نمیکند ، چون ذائقهاش