فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨١
هست ، این یک کانال ارتباطی است بین ما و طبیعت ، چون اگر این حس نمیبود ما دنبال تغذی نمیرفتیم بعد میگوید : به دلیل اینکه غرایزی در ما وجود دارد که ما را با طبیعت پیوند میدهد ، به همین دلیل غرایزی در ما وجود دارد که با طبیعت مادی ما جور در نمیآید و این غرایز است که ما را با جهان دیگر پیوند میدهد ما از وجود خودمان دلیل و راه داریم به عالم دیگری غیر از عالم طبیعت انسان با غرایز طبیعی خودش یک سلسله نیازهایی را که با طبیعتش سازگار است بر آورده میسازد ، و با غرایز ماوراء مادی به قول ویلیام جیمز یک سلسله نیازهای دیگری را که ماوراء طبیعت مادی انسان است و با حقیقت غیر مادی او سازگار است رفع مینماید ، و به عبارت دیگر این غرایز ، انسان را به ماوراء طبیعت مادی او پیوند میدهد برای اینکه یک سلسله نیازهای معنوی که در روی هست بر طرف بشود این حرف ، حرف حسابی است ، ولی ببینیم آنها شان که نمیخواهند این را قبول کنند ، گرایشهای غیر مادی انسان را چگونه توجیه میکنند ؟ میگویند : انسان طالب دو چیز است : یا طالب سود است یا طالب ارزش گرایشهای مادی را سود نامیده اند و گرایشهای معنوی را ارزش خیال میکنند با تغییر اسم ، حقیقت را میشود عوض کرد میگویند : انسان گاهی دنبال سود میرود و گاهی دنبال ارزش : میپرسیم ارزش چیست ؟ میگویند ارزش چیزی است که به حال انسان مفید نیست ، به درد آدم نمیخورد ، هیچ نیازی را از انسان رفع نمیکند ، با منطق هم جور در نمیآید ، ضد منطق و لااقل غیر منطقی است ، ولی خوب وجود دارد ، مثل ایثار اینکه انسان ایثار بکند منطقی نیست ، منطقی این است که انسان دنبال سودش برود ، عقل آدم هم همین را به او میگوید که باید رفت دنبال سود ولی از طرفی هم نمیتوانند انکار بکنند