فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩
هم آن قسمتی که آشکار است نسبت به آن قسمتی که مخفی است این جور است . عالم هم همین طور است این عالم طبیعت که به تعبیر قرآن عالم شهادت است ، در مقابل عالم غیب و حقایق مخفی ، نسبتش همین نسبت است اگر خیلی بیشتر از این نباشد عالم طبیعت با تمام کهکشانها و ستارگان و این جوی که بشر چون نمیداند آخرش به کجا منتهی میشود میگوید جولایتناهی و شاید هم لایتناهی است نسبت به عالمی که بر این عالم احاطه دارد یعنی نسبت به آن قسمتی از عالم که پنهان است بسیار کوچک است ، و به تعبیر حدیث مثل این است که حلقه ای را در یک صحرا بیاندازند آن حلقه نسبت به صحرا چه نسبتی دارد ؟ هیچ . حالا این مطلب که میگوییم پرستش نا آگاهانه ، موجب تعجب نشود که مگر میشود پرستش ، نا آگاهانه باشد ؟ آدم زنده که وکیل و وصی نمیخواهد من که خودم میفهمم که خدا را پرستش نمیکنم ، اصلا من خدا را قبول ندارم ، در عین حال شما میگویید آن کار اخلاقی من یک پرستش نا آگاهانه است ؟ ! جواب این است : بله ، تو خیلی چیزها را نمیدانی ، انجام میدهد و خودت نمیدانی خودت ، خودت را نمیشناسی . فعلا ما اصل فرضیه را داریم میگوییم که طبق این نظریه تمام کارهای اخلاقی انسان ، نا آگاهانه خدا پرستی است برای توضیح این مطلب باید یک سلسله مقدمات عرض بکنم .